۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

کروبی در نامه ای به صادق لاریجانی: من با این بگیر و ببندها از صحنه بیرون نمی‌روم

امروز: مهدی کروبی، در نامه‌ای به رئیس جدید قوه قضاییه، ابعاد جدیدی از پیگیری‌های صورت گرفته در خصوص جنایات پس از انتخابات را فاش کرد. وی در این نامه مهم با اشاره به دستور فرمانده سپاه به وزیر بهداشت دولت کودتا برای ارائه ندادن اسناد و مدارک پزشکی به مجروحان و مصدومان حوادث اخیر، خواستار آن شده که لااقل قوه قضاییه زیر سلطه نظامیان قرار نگیرد و تاکید کرده است که با این بگیر و ببندها از صحنه بیرون نمی‌رود.
به گزارش سحام نیوز متن کامل این نامه بدین شرح است:
به نام خدا
جناب آیت الله صادق لاریجانی ریاست محترم قوه قضائیه
باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ماه رمضان همانطور که مستحضرید اینجانب در پی انتخابات پرشبهه ریاست جمهوری اخیر و پیامدهای دردناک و نگران کننده متعاقب آن، نامه های متعددی را به مقامات مسئول نوشته ام تا برخی نکات، انتقادات و اعتراضات را با مسئولان امر درمیان گذاشته و هشدارهای لازم را به آنها داده باشم. آخرین این نامه ها نیز خطاب به شماست که به تازگی قبول مسئولیت کرده و بر صندلی قاضی‌القضاتی تکیه زده اید. و اکنون من شرح جلسات خود با نمایندگان جنابعالی و برخی مسائل حاشیه ای آن را که به پلمپ دفتر شخصی و حزبی من منجر شد با شما در میان می گذارم تا به وظیفه شرعی و ملی خود عمل کرده باشم. باشد که آیندگان نگویند مهدی کروبی با فشار و تهدید و بزن و ببند کوتاه آمد و پا پس کشید و درخانه خزید و صدای حق خواهی اش کوتاه شد. که اگر شما ندانید، دیگران میدانند که در سابقه مهدی کروبی، نه تنها فشار و تهدید و محدودیت و محصوریت کارساز نبوده و او را در پیمودن راهی که تشخیص داده سست و لرزان نکرده ، که محکم تر نیز کرده است.
جناب آقای لاریجانی
نمی دانم تا چه حد از آنچه که در جلسات ما با کمیته منصوب جنابعالی برای پیگیری حوادث اخیر گذشت با خبرید. برای آگاهی مردم و همچنین شما عرض میکنم که ما دو جلسه با آقایان محترم "خلفی ، محسنی اژه ای و رئیسی" داشتیم که این جلسات به صورت مطلوب و مناسبی نیز پیش رفت و در آنها گوشه ای و تعدادی اندک از اسنادی که نشانگر برخی اتفاقات ناگوار و غیرقابل بخشایش در روزهای پس از انتخابات بود ارائه و بازگو شد. در جلسه اول سه سند درباره سه نفر همراه با سی دی و مدارک لازم ارائه شد که نشانگر تجاوز و شکنجه و برخی اعمال رخ داده بر دختران و پسران در بازداشتگاههای مشخص و نامشخص بود. علاوه بر ارائه این سه سند، اشاره ای نیز به صورت شفاهی به اتفاقاتی شد که برای دو دختر یعنی ترانه موسوی «واقعی» و سعیده پورآقایی رخ داده بود. جلسه دوم نیز دوشنبه هفته جاری برگزار شد و حدود سه ساعت نیز به طول انجامید و در این جلسه نیز در کنار بحث های فراوان، من سندی جدید ارائه کردم البته با این قید و شرط که نباید به واسطه این افشاگری و حق خواهی، برای آن فرد و خانواده اش اتفاقی رخ دهد؛ اتفاقاتی از آن دست که پیش از این و در زمان مسئولیت دادستان سابق تهران برای یکی از افرادی که من به عنوان سند معرفی کرده بودم پیش آمد و برخی مشکلات خانوادگی و شارهای جدید مترتب بر آن خانواده شد. بدین ترتیب این بار سند خود را دادم اما سفارشات لازم را هم کردم که مباد غفلتی که دادستان قبلی تهران مرتکب شده بود تکرار شود و پای واسطه هایی به ماجرا باز شود که به جای دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم، دست اندرکار تهدید و بی آبرو کردن یک فرد در خانواده و نزد آشنایان و همسایگان شوند و از دیگر سوی آبروی دستگاه قضا آن هم در کشوری اسلامی را به قیمت مصون ماندن ظالمان، چنین ارزان بفروشند. البته این را هم بگویم که در این جلسات که برای بررسی گزارش هایی از وقوع شکنجه و اعمال ناشایست انجام گرفته در زندان ها و پیگیری حوادث بعد از انتخابات تشکیل شده بود، باری از من پرسیدند که آیا تداوم جمع آوری اسناد شکنجه و تجاوز و کشتار مردم را به مصلحت می دانید و آیا ممکن نیست که این اسناد به دست نااهلان بیافتد؟ که من نیز در پاسخ گفتم این اسناد را در مکان محفوظی نگهداری می کنم و در صورت دستیابی به نتیجه، از بین خواهم برد و تاکید کردم که اسناد تجاوز و شکنجه هیچ مایه افتخار نیست که بخواهم آنها را در صندوقچه ای نگهدارم و یا بر دیوار بیاویزم. اسنادی است برای دستیابی به عدالت و ستاندن حق مظلوم از ظالم متجاوز که بعد از دستیابی به نتیجه، مرجح آن است که نابود شود و بوی متعفن و صورت آزاردهنده ظلم نهفته در آن از بین برود. این را هم بدانید که اگر من در مسیر تحقیق خود به نتیجه ای خلاف نتیجه سابق در خصوص صحت و سقم ادعاهای یکی از شاکیان نیز رسیدم، خود پیش قدم بودم و تصحیح لازم را انجام دادم، از جمله در مورد سعیده پورآقایی که برخی تحقیقات تکمیلی من ناقض گفته های پیشین بود و از این رو تصحیح لازم از سوی خود من و هیات پیگیری، صورت گرفت. به هر حال اما این دوجلسه گذشت و من در پایان با اشاره به مورد دردناک دیگری که به تازگی گزارش آن به من رسیده بود گفتم که همچنان درصدد پی جویی جوانب این ماجرا هستم و اسناد آن را نیز پس از تحقیق کامل ارائه خواهم کرد. همچنین از من خواسته شد که در یافتن جوانب پنهان ماجرای ترانه موسوی تحقیق بیشتری انجام دهم و دستگاه قضایی را در این مسیر در روشن شدن زوایای پنهان ماجرا یاری رسان باشم. با این حال در پایان همان جلسه دوم پیشنهاد کردم - و این پیشنهاد مورد استقبال کمیته نیز قرار گرفت - که بیایید و ماجرای سند آوردن و سند بردن را در همینجا خاتمه دهیم و شما نیز در کار کشف حقیقت شوید چرا که همین اسناد و موارد ارائه شده برای برآفتاب انداختن حقیقت و تاباندن نورعدالت بر چهره اصحاب شرارت، کفایت می کند.
جناب آقای لاریجانی
این پیشنهاد را دادم و رفتم و جلسه ما با کمیته منتخب به خوبی خاتمه یافت. اما فردای آن روز ورق برگشت. جمعیتی با حکم دادستانی آمدند و به دفتر من حمله آوردند. آنجا را مورد تجسس قرار دادند و به تجسس در وسایل نیز بسنده نکردند که حتی نوشته ها و نامه های شخصی و چکها و اسناد خصوصی من را نیز مورد تجسس قرار دادند و بردند. آخر امر نیز دفتر را پلمپ کردند و به آذوقه ای که به رسم هرساله برای اطعام مساکین در انجا انبار کرده بودم نیز توجهی نکردند و آنها را نیز مشمول توقیف خود قرار دادند و آقای داوری سردبیر سایت حزب اعتماد ملی را هم دستگیر و با خود بردند. کار پلمپ دفتر شخصی من تمام نشده بود که دفتر حزب اعتماد ملی را نیز که من دبیرکل آن هستم مورد تجسس قرار داده و وسایل و اسناد یک حزب ثبت شده در ذیل قوانین جمهوری اسلامی را نیز برخلاف قوانین کشور ضبط و سرانجام دفتر حزب را هم پلمپ کردند. به اینها نیز بسنده نشد که دکترعلیرضا بهشتی فرزند مرحوم آیت الله بهشتی و مهندس مرتضی الویری با آن سوابق انقلابی و داشتن سابقه نمایندگی مجلس و شهرداری تهران و سفارت جمهوری اسلامی در کشورهای اروپایی را نیز بازداشت کردند و دفتر موسسه نشر آثار مرحوم بهشتی به عنوان یکی از پایه گذاران جمهوری اسلامی هم در جمهوری اسلامی پلمپ شد. من مانده ام که آیا این اتفاقات که همگی در روز سه شنبه رخ داد نتیجه جلسه ای است که من روز دوشنبه با هیات منتخب شما داشته ام؟ متعجبم ، نه از آن رو که چرا با مهدی کروبی چنین می کنند بلکه از ان رو که چگونه عده ای متوهمانه تصور می کنند مهدی کروبی فرزند احمد با این بگیر و ببندها از میدان به در می رود و صدایش خفه می شود. حالا برایم روشن شده است که چرا برخی دوستان و مشاوران اصرار داشتند که اسناد مظالم و شکنجه ها و تجاوزها را از زبان راویان مظلوم، به صورت سی دی درآورم و علاوه بر نسخه ای که به دستگاه قضایی تحویل می دهم، نسخه ای از آن را نیز در محلی امن نگهداری کنم. چراکه ماشین مرعوب سازی و رعب انگیزی همچنان درکار است و چه بسا که شاهدانی در زیر فشار و ارعاب، سخن خود را نیز تکذیب کنند. چرا که کار جمهوری اسلامی به آنجا رسیده است که خانه مهدی کروبی هم دیگر در امان نیست. چراکه هراتفاق ناگوار و ناشایستی در جمهوری اسلامی ممکن شده است و دیگر هیچ چیزی دور از انتظار نیست. جناب آقای لاریجانی من همچنان بر خواسته اولیه خود که در نامه ای به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کرده بودم، پافشاری می کنم و چرا نگویم که بعد از این ارعاب ها و بگیر و ببندها مصرتر از پیش نیز شده ام. و وقتی می بینم فرماندهی یک نهاد نظامی - که مدارک آن نیز موجود است- در نامه ای به وزارت بهداشت و درمان دستور می دهد که تحویل کپی اسناد و مدارک پزشکی به کلیه مجروحین و مصدومین حوادث اخیر ممنوع است، و بیمارستان ها را از تحویل اسناد به مجروحان و مورد تعدی قرار گرفتگان ممنوع می کند، بیش از پیش مصر می شوم که بفهمم دلیل این تهدیدها و واهمه ها چیست؟ بر پزشکان است که بر اساس سوگند خود تمام تلاششان را برای درمان مصدومان و بیماران حتی اگر آن مصدوم، دشمن پدرشان باشد مبذول دارند. و شما در مقام قاضی القضات داوری کنید چگونه یک پزشکی در مواجهه با چنین نامه هایی از سوی یک نهاد پرقدرت نظامی، می تواند با امنیت خاطر به وظیفه و سوگند پزشکی خود عمل کند. و اگر مظلومی در بیگناهی کشته شده باشد شما در مقام قاضی القضات چگونه می توانید صدای حق خواهی خانواده او را بشنوید؟ یا اگر کسی مورد شکنجه یا تجاوز قرار گرفته باشد چگونه می تواند در چنین فضای رعب آلودی سند و گواهی خود را از مسئولان پزشکی قانونی دریافت کند و به دست شما برساند؟ پیشتر دعوی ما این بود که نظامیان چرا دخالت در اقتصاد و سیاست می کنند و اکنون می بینیم که اشتهای نظامیان با حسابت و سیاست اشباع نشده و به سراغ طبابت هم آمده اند.
جناب آقای لاریجانی
تصور من این است که شما دعوی عدالت دارید و رجاء واثق دارم که به وظیفه خود در دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم آگاهید. از این رو از شما می خواهم که برای روشن شدن افکار عمومی و در راستای انجام تکلیف شرعی و قانونی تان دستور پیگیری اسنادی را بدهید که تاکنون ارائه شده است. و در این مسیر از غالب شدن فضای ارعاب و زد وبند ممانعت به عمل آورید و نگذارید که نیروهای مسلح و شبه نظامی بعد از فرمانروایی بر عرصه سیاست و طبابت، به فکر دخالت در کار قضاوت بیافتند و قله ای دیگر را به مفتوحات خود از پس انتخابات ریاست جمهوری دهم بیافزایند و کار را از این که هست خراب تر سازند. همچنین به شما توصیه می کنم تا در این فضا که مطبوعات آزاد به لطف دادستان معزول، در محاق توقیف فرو رفته اند مگذارید که برخی مطبوعات و قلم به دستان که به زعم خود درکار حمایت از اسلام اند و به زعم ما اما در مسیر اهانت به اسلام، بیش از این در حاشیه ای امن، دریده سخن بگویند و عدالت خواهی را به محاق برند و آرزویی دست نیافتنی جلوه دهند و گاهی با زبان ارعاب و گاهی نیز به زبان اهانت، چهره های انقلاب را هدف هتاکی خود سازند. همچنین مگذارید که دروغگویی و جعل سند چنان رایج شود که رسانه ملی کشور با تولید و پخش دوباره ی سناریوهایی نظیر سناریوی ترانه موسوی قلابی، روند حقیقت یابی را مخدوش سازد و ابهام ها و مسائلی جدید بیافریند و سنگ هایی در چاه بیاندازد که بیرون آوردن هریک از آنها همچون ماجرای ترانه موسوی از عهده صد عاقل نیز برنیاید. جناب آقای لاریجانی شما هیاتی را تشکیل دادید تا به رخدادهای ناگوار پس از انتخابات و ظلم هایی که شده است رسیدگی شود و آقای خلفی به عنوان نماینده شما در کمیته پیگیری، به نقل از شما مدعی بود که جنابعالی گفته اید باید به شکایات و گزارش ها تا نهایت ماجرا، رسیدگی شود. اما پرسش من این است که آیا با وجود این تهدیدها و توهین ها و ارعاب ها رسیدگی به فجایع و شکنجه های پس از انتخابات ممکن خواهد بود؟ پاسخ این پرسش بر شماست اما این را بدانید که مهدی کروبی همچنان اصرار بر پیگیری حقوق مظلومان دارد، باشد که نشان داده باشد این ابزارهای نخ نما شده اگر بر کسانی نیز کارساز باشد، بر او کارساز نیست و او همچنان با قدرت و محکم در میدان ایستاده است و نمی گذارد عده ای تازه به دوران رسیده، چوب حراج بر سرمایه نظام و امام و کشوری بزنند که حاصل یک انقلاب مردمی و خون شهیدان بسیار است. با آرزوی توفیق شما در امر قضا 21
رمضان1430 مطابق با 20 شهریور1388 مهدی کروبی

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

نامه شدیداللحن دکتر سروش به آیت‌الله خامنه‌ای

به یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود
دکتر عبدالکریم سروش در نامه‌ای شدیداللحن به آیت‌الله خامنه‌ای، ضمن انتقاد از عملکرد وی در جایگاه رهبری، تاکید کرد که: ما آزادی و دیانت را ارج خواهیم نهاد، و وعده داد که این نسل، زوال استبداد دینی را جشن خواهد گرفت و به جامعه‌ای اخلاقی و حکومتی فرادینی دست خواهد یافت. متن کامل نامه دکتر سروش را بخوانید:
عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟ ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.
"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند
می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)
می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران باد آتش را به کشت او بران
آقای خامنه ای،
می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.
این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقای خامنه ای،
بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
و گفتند:
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.
این نه آن شیر است کز وی جان بری یا ز پنجه قهر او ایمان بری
فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.
ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.
ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.
*************
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر
. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.
آب و دریا ای خداوند آن توست باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور


رمضان مبارک 1430 قمریشهریور 1388 شمسی
عبدالکریم سروش

استقبال جبهه مشارکت از تشکیل "راه سبز امید"

راه امید سبز می تواند به عصر یخبندان گردش دموکراتیک قدرت پایان دهد

بسم الله الرحمن الرحیم
دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران علی رغم همه تلخی ها و بد اخلاقی ها و سوء استفاده های اصحاب قدرت، دست آوردهای شیرین و بزرگی داشت که به مرور نتایج آن برای همگان روشن خواهد شد.
شاید مهم ترین دست آورد این انتخابات، ظهور و بروز اراده ملی در بالاترین سطح و در فراگیرترین عرصه برای غلبه بر موانع و عوامل عقب ماندگی و در جا زدن کشور بود که با گشودن "راه سبز امید" تردیدی نیست که این ملت با آگاهی و شناخت کامل و با برخورداری از صبر و بردباری مثال زدنی و با بلوغ مدنی کاملی که در این عرصه از خود نشان داد، روز به روز فضاهای جدیدی را برای شکوفایی ظرفیت های ملی خواهد گشود. بدین معنا دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، پیروزی ملتی بود که شکوفایی خود را جشن گرفت و راه روشن خود به سوی سعادت و ترقی را شناخت و در آن گام به پیش نهاد.
آن چه به نام بیانیه "راه سبز امید" توسط قرزند پاک ملت، انسان فرهیخته، فداکار و متدین، جناب آقای میرحسین موسوی انتشار یافت در حقیقت مانیفست رهایی مردم ایران از چرخه معیوب استبداد – وابستگی – عقب ماندگی است. این متن پرمحتوا حاصل اندیشه در یک قرن تلاش ملت ایران برای آزادی و پیشرفت و خودباوری و بخصوص تعمق فراوان در انقلاب اسلامی ایران و نتیجه بهره گیری از تجارب مغتنم جنبش اصلاح طلبی مردم ایران در دهه گذشته است و می تواند به عنوان چراغ پرفروغی در راه پرفراز و نشیب آنان راهگشای همه ملت برای رسیدن به آرزوها و آمال خود باشد.
جبهه مشارکت ایران اسلامی با تبریک به جناب آقای مهندس موسوی برای "راه سبز امید" از این حرکت راهگشا و امید آفرین استقبال می کند و حمایت همه جانبه خود را از پویندگان این مسیر پر رهرو اعلام می دارد.
از نظر ما "راه سبز امید" دارای شاخصه ها و نمادهای مهمی است که تبیین و پردازش آن ها می تواند در تداوم راه و در تسهیل وصول به مقصد ما را یاری کند. در این جا ما به طور بسیار موجز در حد بضاعت خود به این مهم می پردازیم و امیدواریم آحاد ملت ایران و به خصوص نخبگان و فرهیختگان و اهل دانش و قلم در روشن تر ساختن این راه نورانی یار و یاور دیگر هم وطنان خود در این مسیر باشند.
1- اساس "راه سبز امید" بازگشت و توجه کامل به متن جامعه است. اصلاحات برای آن بود که شکاف بین ملت و حاکمیت را ترمیم کند اما ضعف جامعه مدنی سبب شد تا در این مهم به توفیق کامل دست پیدا نکند. تجربه سترگ اصلاح طلبان اینک می تواند در راه تقویت و توانمند کردن جامعه ایران به عنوان منشا اصلی قدرت و اقتدار در "راه سبز امید" با بازگشت پرتوان به جامعه به کار گرفته شود و به خصوص در عصر یخبندان گردش دموکراتیک قدرت، و در زمان خاکمیت انحصار بازگشت به جامعه به صورت دموکراتیزاسون کامل جامعه ایران می تواند سرآغاز تحولی بزرگ در مدنیت این کشور به شمار آید. این "بازگشت به مردم" در عین حال که محور همه حرکات را آحاد شهروندان قرار می دهد اما ماهیتا با نگاه توده وار که مشارکت مردم را تنها از طریق سلسله مراتب فرماندهی و بسیج شده از بالا می پسندد کاملا متفاوت است. در نگاه "راه سبز امید" در حقیقت قدرت در جامعه به صورت هرمی ترسیم می شود که قاعده و اساس آن را مردم آگاه، باشعور، دارای حق کامل دانستن و از آن مهمه تر پرسیدن تشکیل می دهد. مردمی که در تعیین حق سرنوشت خود آزادی کامل دارند و هیچ کس نمی تواند این حق را از آنها سلب کند.
2- "راه سبز امید" توانمندسازی جامعه ایران را به نحوی در دستور کار قرار می دهد که هر فرد به عنوان یک ملت شناخته می شود. تجربه موفق "هر شهروند یک ستاد" و "هر شهروند یک رسانه" ما را امیدوار می کند که اینک به دنبال تحقق "هر فرد ، یک ملت " باشیم. در این دیدگاه نادیده انگاشتن حق هر فرد به مثابه ظلم به تمام ملت است و در مقابل هر فرد با مسئولیت پذیری در برابر جامعه خود تکلیف دارد تا به صورت فعال در همه اموری که با سرنوشت سایر هموظنان خود ارتباط دارد مشارکت فعال داشته باشد.
3- "راه سبز امید" ایرانیان را دارای آنچنان ظرفیت بالا و والایی می داند که تکیه بر این ظرفیت را برا یآبادانی و سربلندی ایران کافی و وافی می داند و نه تنها با فعلیت رساندن این ظرفیت نوید ایرانی آباد و آزاد را می دهد بلکه خود را قادر به ارائه الگویی مناسب برای همه کسانی می داند که می خواهند فارغ از سلطه هر قدرتی متکی به خود و هویت خود باقی بمانند. بر این اساس تمام نگاه "راه سبز امید" به داخل و ظرفیت های ملی است و در عین حال که از تمام فرصت های بین المللی در راه سربلندی ملت ایران استفاده می کند اما تعامل به جهان را به قیمت نفی هویت و کم انگاری ظرفیت های ملی نفی می کند.
4- "راه سبز امید" در عین پذیرفتن تکثر و تنوع در درون جامعه ایرانی« نه تنها شکاف های جامعه را فعال نمی کند بلکه با چسب هویت ملی و برابری حقوقی تمام ایرانیان، از این همه تکثر به عنوان سرمایه ای برای رشد و تکامل همه جانبه جامعه ایرانی بهره خواهد گرفت. در "راه سبز امید" همه ایرانیان، از هر جنسی، از هر نژادی، از هر آیینی و از هر فرهنگ و زبانی، بخشی از هویت ایرانی است که وقتی در کنار هم قرار گیرند، وحدت ملی را شکل می دهند. در این نگارستان زیبا به نام ایران، آحاد این ملت علاوه بر افتخار ایرانی بودن، مفتخر به نقش داشتن در تکمیل این هویت پربار هستند.
5- "راه سبز امید" اگر نگوییم تنها راه، مسلما از معدود راه هایی است که با پیمودن آن می توان به تداوم راه انقلاب اسلامی در قالب "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" امیدوار بود. امروز متاسفانه رفتارهای ناهنچاری که به نام دین و انقلاب چهره نظام را خدشه دار کرده، دفاع از جمهوری اسلامی را برای بسیاری از دلبستگان به آن مشکل کرده است. "راه سبز امید" با نشان دادن سره از ناسره نه فقط در گفتار بلکه در رفتار و شیوه عمل خود و ترسیم چهره رحمانی دین می تواند اعتماد بر باد رفته را به میراث امام و شهیدان برگرداند. بر همین اساس "راه سبز امید" علیه هیچ فرد یا چریانی نیست بلکه نفی کننده رفتارهایی است که با جمهوری اسلامی هیچ قرابتی ندارد و چون وصله ناجوری دامن این نظام را آلوده کرده اند. "راه سبز امید" دشمن استبداد، وابستگی، ویژه خواری، شایسته ستیزی، ریاکاری، دروغ گویی و حاکمیت بداخلاقی هاست.
6- ویژگی مهم "راه سبز امید" به رسمیت شناختن همهه نهادهای جامعه مدتی و به خصوص احزاب است. "راه سبز امید" فضا را بر هیچ حزب و جریان و گروهی حتی مخالفان خود تنگ نمی کند بلکه با گسترده کردن فضای سیاسی و اجتماعی همچنان آحاد ملت را به تشکل یابی، سازماندهی و عمل جمعی فرا می خواند. همچنین با اهتمام به ایجاد شبکه های گسترده اجتماعی در ابعاد کوچک و بزرگ در خانه، مدرسه، دانشگاه، حوزه، کارگاه و سازمان های صنفی و حرفه ای یادآور این نکته است که در صورت وجود چنین شبکه های گسترده ای است که نهادهای تاثیرگذار جامعه مدنی مانند احزاب می توانند به اهداف والای خود دست یلبند. در حقیقت "راه سبز امید" پیشنهاد می کند جامعه ایرانی با ظرفیت مثال زدنی خود شایسته آن است که در همه زمینه ها و عرصه ها به کار جمعی روی آورد به نحوی که دست تطاول روزگار نتواند این همبستگی و وحدت را با هر حیله ای دستخوش آسب کند.
7- "راه سبز امید" که در پاسخ به محدودیت های فراوان ایجاد شده بر سر راه ملت در راه احقاق حق خود اعلام موجودیت کرد از چنان وسغت نظر و قدرت روحی بالایی برخوردار است که برای کاهش رنج ملت و کاستن از هزینه های ملی برای رسیدن به سازش با قدرت حاکمه راه حل های عادلانه ای را ارایه می کند که اگر ذره ای انصاف وجود داشته باشد و اراده ای برای برون رفت از بحران یافت شود، این راه حل ها که برگرفته از آموزه های الهی و منشا گرفته از روح گذشت ایرانی است مورد توجه خواهد بود.
جبهه مشارکت ایران اسلامی با ابراز خوشوقتی از آغاز این مرحله در تاریخ ایران عزیز، اطمینان دارد تلاش همه مردم ایران در "راه سبز امید" سبب شکوقایی استعدادهای فراوان و سربلندی روزافزون ملت خواهد شد و دیر نخواهد بود روزی که قدرت ملت در حرکت پرتوان خود همه کس و همه چیز را به تسلیم در برابر اراده خود وا خواهد داشت.
جبهه مشارکت ایران اسلامی18 شهریور 1388

بیانیه شماره 12 میرحسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سیدعلیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است.
آنان به بند كشیده شده‏اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده‏اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجایع اخیر آزادند و مسئولان ادعا میكنند حتما به جنایاتی كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانیان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام می‏دهید؟
المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می‏پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟
مردم ایران! کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیش‌رو قرار گرفته است. دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگین‌تر خبر می‏دهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود می‏رساند باقی می‏ماند.
و اما ما ینفع الناس فی‏مكث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ كنید. سلسله حوادث جدیدی كه آغاز شده است به مانند دیگر تحركات كور این ایام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید كه آن‏ها شما را تحریك نكنند و به هنگام نابودكردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.
اینجانب به ویژه هتك حرمتی كه از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن شهید و شاگردان و پیروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و اسلام تسلیت می‏گویم و از خداوند آرزومندم ضایعه‌ای كه با این عمل در قلب مردم ما ایجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود.

میرحسین موسوی

ادامه‌ی تحرکات ضد کودتا در قم

پاسخ منفی رهبر به آیت‌الله صافی؛ پشیمانی آیت‌الله نوری همدانی، دعوت از آیت‌الله سیستانی
در ادامه رایزنی‌ها و تحرکات مراجع در قم علیه دولت کودتا، خبر می‌رسد که آیت‌الله خامنه‌ای پاسخ تندی به اعتراض اخیر آیت‌الله صافی گلپایگانی داده و ایشان را تلویحا از دخالت در امور حکومتی منع کرده است. همزمان برخی از مراجع قم نیز خواستار سفر آیت‌الله سیستانی به ایران برای رایزنی نزدیک با دیگر مراجع شده‌اند و آیت‌الله نوری همدانی هم از ارسال پیام تبریک به احمدی‌نژاد ابراز پشیمانی کرده است.
«موج سبز آزادی» پیش از این گزارش داده بود که مراجع سرشناس قم از طیف‌های مختلف، رایزنی‌هایی را برای رسیدن به موضع مشترک علیه دولت کودتا آغاز کرده‌اند. هرچند مراجع و علمای اصلاح طلب همچون حضرات آیات منتظری، صانعی، طاهری و بیات زنجانی پیش از این به صراحت یا به طور تلویحی دولت کودتایی دهم را نامشروع خوانده بودند، چندی پیش برخی مراجع سنتی همچون حضرات آیات سیستانی، صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی نیز تهدید کردند که در صورت معرفی وزیر زن، عدم مشروعیت دولت را اعلام خواهند کرد. در این میان گزارش‌های جدید نشان می‌داد که برخی مراجع و علمای منتقد دیگر از جمله حضرات آیات شبیری زنجانی، وحید خراسانی، جوادی آملی، گرامی، علوی گرگانی، امینی و ... نیز با شرایطی حاضر به اعلام عدم مشروعیت دولت احمدی‌نژاد شده‌اند.
اکنون خبرهای تازه حاکی از آن است که آیت‌الله خامنه‌ای به‌رغم رایزنی‌های صورت گرفته از طریق شیخ محمد یزدی با برخی مراجع، نتوانسته ایشان را از موضع مخالفت بازدارد و فضای بحث بین آنها به تندی گراییده است.
بر اساس یکی از گزارش‌های موجود، آیت‌الله صافی گلپایگانی به رهبر نظام نامه‌ای فرستاده است که در آن استدلال فقهی وی در نفی ولایت زن بر مرد، مطرح شده است. اما آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخی که توسط یکی از نزدیکانش به دست آیت‌الله صافی در قم رسیده، تصریح کرده است که ولایت در جمهوری اسلامی تنها بر عهده‌ی ولی فقیه است و دیگر مقامات از جمله رئیس‌جمهور و وزرا و غیره همگی کارگزاران نظام اسلامی هستند.
به گزارش «موج سبز آزادی» همزمان گزارش شده است که پس از رایزنی‌های آیت‌الله صافی با آیات صانعی و مکارم، آیت‌الله نوری همدانی به دیدار وی رفته و ضمن درخواست انصراف از واکنش تند در برابر دولت فعلی، اعتراف کرده است که نزدیکان دولت برای گرفتن پیام تبریک به احمدی نژاد، او را فریب داده‌اند و از ارسال پیام تبریک به رئیس دولت پشیمان است.
آیت‌الله نوری همدانی که تنها مرجعی بود که برای احمدی نژاد پیام تبریک فرستاد، خبر داده است که نزدیکان دولت با بیان اینکه «چند تن دیگر از مراجع نیز قصد صدور پیام تبریک دارند و بهتر است شما اولین نفر باشید»، از وی پیام تبریک گرفته‌اند؛ در حالی که تا همین حالا نیز حتی یک نفر از مراجع نه به احمدی‌نژاد پیام تبریک گفته و نه با او دیدار کرده‌اند.
گزارش منبع موثق دیگری از قم، حاکی از آن است که در دیدارهای اخیر برخی مراجع، موضوع دعوت از آیت‌الله سیستانی برای سفر به ایران و رایزنی نزدیک با ایشان مطرح شده و مورد استقبال آقایان مراجع قرار گرفته است.
آیت‌الله سیستانی که همچون آیت‌الله شبیری زنجانی بیش از هر چیز، نسبت به سرکوب‌های اخیر در ایران معترض است، این اعتراض را از طریق آقای شهرستانی، نماینده‌ی خود در ایران، به مراجع و نیز برخی از مقامات نظام منتقل کرده است.
این منبع موثق نزدیک به آیت‌اله سیستانی، به «موج سبز آزادی» گفت: «با فجایع بعد از انتخابات، سؤالات جدی میان مراجع تقلید ایجاد شده است که دیدارهای آنان برای بررسی وضعیت جاری کشور و یافتن پاسخ این سؤال‌هاست.»
وی یکی از موارد مورد بحث در همه‌ی این جلسات را «بررسی نحوه‌ی دعوت از آیت الله العظمی سیستانی، مرجع عالیقدر جهان تشیع» عنوان کرد و افزود: «به نظر می‌رسد با بی‌اعتنایی‌هایی که از سوی حاکمیت به نظر مراجع می‌شود، لازم است همبستگی بیشتری ایجاد شود که در این راستا برنامه‌ی دعوت از آیت‌الله العظمی سیستانی برای سفر به ایران در حال پیگیری است.»
نقل از: سايت موج سبز آزادي

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

حمله به منزل مرتضی الويری و بازداشت وی


به دنبال پلمپ دفتر مهدی كروبی، ماموران دادستانی به منزل مرتضی الويري رفته و پس از تفتیش منزل، وی را بازداشت کردند.
ماموران دادستانی به منزل مرتضی الویری رفته و این مكان را مورد تفتیش قرار دادند.
به گزارش پایگاه خبری سلام‏نیوز، این اقدام در حالی صورت می گیرد كه قبل از آن ماموران دادستانی به حكم دادستان جدید تهران دفتر مهدی كروبی را پلمپ كرده و وی را از این مكان خارج كردند.
شب گذشته نیز ماموران به دفتر كمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان مراجعه كرده و تمام اسناد موجود در این دفتر را با خود بردند.
مرتضی الویری در حالی که با خبرنگار سلام‏نیوز صحبت می‏کرد از بازداشت خود خبر داد و دیگر سخنی نگفت و سریع خداحافظی كرد.

محمد علی آهنگران: پدرم شب‏ تا صبح اشک می‏ریخت


بلبل خمینی، تاب دیدن پایمال شدن خون هزاران شهید را ندارد

محمد نوری‏زاد، مجری سابق برنامه‏های تلویزیونی جهادسازندگی و روايت فتح و سازنده مجموعه‏های «ما اهل مسجديم» و «شب های رمضان» به نقل از فرزند صادق آهنگران از نارضایتی شدید وی از حوادث اخیر خبر داده‏است.
به گزارش موج سبز آزادی، محمد نوری‏زاد در بخش نظرات وبلاگ خود آورده است:
"نوشته زیر به صورت خصوصی برایم آمده است. بخاطر ارادتی که به حاج صادق آهنگران دارم و از سلامت و درون پاک او بهره‏ها برده‏ام دریغم آمد که نوشته فرزند او بی مخاطب بماند:"


آقای نوری زاد
سلام

من محمد علی آهنگران فرزند حاج صادق آهنگران هستم. من شما را حدود 15 سال است که می‏شناسم، از زمانی که برای ضبط برنامه ماه مبارک رمضان به خانه ما آمدید و با پدرم مصاحبه کردید. من مدتی است مطالب وبلاگ شما را می خوانم و به شما که امروز برای دفاع از حقوق مردم بی قراری می کنید آفرین می گویم. خلاصه بگویم.
تکلیف نسل من که این روزها 30 ساله می شوم روشن است، اما شما را به روح پاک امام و عظمت رسول الله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم می زد و اشک می ریخت و به مظلومیت امام و شهدا ناله می کرد. اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم.
این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامه ای قول مساعد می دهد. شبها تا صبح اشک می ریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته می بیند. ایشان را برده ایم دکتر با قند 320 دکتر گفته مرض قندش عصبی است. چرا حماسه خوان سالهای عاشقی شما و رزمندگان تاب نمی آورد؟ چرا هر لحظه آرزوی مرگ و شهادت می کند؟ چرا 20 صفحه خطاب به من وصیت نامه نوشته است؟ عرصه بر ما و ایشان تنگ شده است؟
ایشان امشب شدیدا بد حال شدند وقتی مصاحبه مادر عاطفه امام دختر آقای جواد امام را که رزمنده بوده و هم ایشان و دخترش عاطفه بازداشت شده را از بی بی سی شنیدند جایی که مادر می گفت به جهانیان و همه مردم بگویید دخترم سالم و پاکدامن بوده و بازداشت شده. این‏ها که گفتم مختصری از شرح حال بلبل خمینی بود. قصد درد دل داشتم با شما و این که بگویم نگران و آشفته اییم .. دعایمان کنید
نقل از: سايت موج سبز آزادي