۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه
افشاگری رمضان زاده در مورد نحوه بازداشت و نگهداری خود
راهبردهاي نهگانه ميرحسين موسوي رییس جمهور منتخب مردم ایران براي بازگشت آرامش به جامعه
نخست وزیر مورد تائید و حمایت امام خمینی(ره) و رییس جمهور منتخب مردم ایران، با تاکید بر اینکه «امروز با جامعهای سودازده و دروغزده مواجیهم که در آن تحجر دولتسازی میکند»، تصیح کرد:«برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم.»میر حسین موسوی با صدور یازدهمین بیانیه خود پس از کودتای 22 خرداد، با تاکید بر اینکه این ماهستیم که خواهان بازگشت آرامش به جامعه هستیم راهکارهای نه گانه خود برای بازگشت آرامش به کشور را اعلام کرد.
به گزارش نوروز، متن کامل این بیانیه به شرح زیر می باشد:
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!
نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوقهای رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرتطلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلفها و تقلبهای سازمانیافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایهای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که میتوانست در فرآیندی منصفانه و بیطرفانه مهار شود با بیتدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانههای دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمتآمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشتههای اعتماد میان مردم و حکومت نیست.
جمع کثیری از دلسوزان حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزههای علمیه نسبت به افسانهپردازیهای رسانههای دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاههای نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشتشدگان و افشای وجود بازداشتگاههای غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.
حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتابزده حوادثی که پیدر پی رخ میدهند چارهچویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاههای حكومتی و شبهحكومتی افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهابآفرینی و بحرانزاییهای پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانیهایی میدانند که خود مسبب آنها بودهاند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناکترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بیتوجه به عواقب سنگین رفتارهای خود با بهانه جوییهای واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر میدهند.
از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی نظام جمهوری اسلامی است.
اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرشهای موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعیان دین به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندیهای انسان جهت تعالی و تکامل محدود میشود. تاریخ به روشنی نشان میدهد که هر گاه حکومتها خواستهاند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشتهاند، راه حلهایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویهای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزههای قرآنی به ما یاد میدهد مطلوب است.
پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیمگیریهای کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرنهای متمادی از عمر ملتها و تمدنها صرف تحصیل آن میشود و چه هزینههای گزافی که در این راه نمیپردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافتهاند که تنها راه همزیستی مسالمتآمیز سلیقه ها و گرایشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه ای است که آنان را به یکدیگر پیوند میزند، اگرچه فهمهای ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.
از اینروست که علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارتخیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافتهاند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.
در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه میخواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کردهاند و میدانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواستهای خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستادهاند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر میپرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه میپرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندیهای فراهم شده چه باید کرد؟
به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به این پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفتهای مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشی درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.
برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم. ما خواستههایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاعرسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غیرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.
استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بیکم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخشهایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیشبینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارتناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسانهای غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام میشود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوءاستفاده از موقعیت خود را پیدا نمیکند.
قانون اساسی ما پر از ظرفیتهایی است که هنوز به فعلیت نرسیدهاند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونهای برخورد میکنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفادههای بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیتها، آن هم تمامی این ظرفیتها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعهای یکپارچه است و نباید بر روی بخشهایی از آن که منافع اشخاص و یا گروههایی خاص را تامین میکند به صورت اغراقآمیز تاکید شود و بخشهایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دستاندرکاران را به خشم میآورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیکناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامهها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیتها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافتهای دولتی در خزانهداری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بیطرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص دادهاند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض میشوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمیآیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبانهای قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد میشود.
مشابه همین برخورد گزینشی با آرمانهای انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش میکند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بودهاند. نمونهای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود میدانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بیهراس از حاکمان بوده است.و مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام میبرند و اندک به آن عمل میشود. چه بسیار که دین را سرند میکنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی میسپارند و سلیقهها و مصلحتهای خود را متن اسلام مینامند، تا جایی که دروغ به مشخصهای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشتترین بداخلاقیها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم میکند.
اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آمادهتر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبهروز بیشتر میشود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روحهای بزرگ و اخلاصهای مثالزدنی بود. انقلاب ما نشان داد میتواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعهای سودازده که در آن تحجر دولتسازی میکند؛ جامعهای تقلبزده، دروغزده.
برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخشهایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام میبرد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار میداد چنین روزهایی را میدید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راههای رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت میکنیم.
آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمانهایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عین این تلخكامیها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک میکنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشتهایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعدهای که داده است عاجز نمیشود و راههایی دیگر پیش پای کسانی که برای او میکوشند میگشاید؛ راههایی امن، راههایی هموار، راههایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راههایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.
و در آن سو نگاه كنیم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بیراهه ها چگونه رو به نشیب میروند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خویش را ارضا كنند. آنها چه نتیجهای برای این كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قربانی ترور را به بند كشیدند و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از این كار جز ریختن آبروی خود چه سودی ببرند؟ در سراشیبی كورهراهی كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراطگرانی قرار گرفت كه نیمههای شب به خوابگاه دانشجویان غریب و مظلوم حمله میكنند و رایجترین كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنامهای ركیك است.
رهروان راههای خدا به امیدی كه از وعده او داشتند رسیدند؛ آیا مسافران بیراهه نیز به آن چیزی كه باید انتظارش را میكشیدند نرسیدهاند؟ ملاحظه تقیه و تملق این و آن و شنیدن بوی حرص و بخل و آز از دهان تمجیدگران، برخورداری از حمایت خطیبی كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت تشویق و به اعترافگیری مباهات میكند؛ ترس، ترس از تنهایی، ترس از آینده، ترس از عاقبت، ترسی كه با ترساندن دیگران پنهانش میكنند.
مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستیناش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسیدن به آرمانهایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کردهاید پیشنهاد نمیکنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.
ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می کنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جادههایی داریم که هدایت الهی پیشپایمان قرار میدهد. ما میاندیشیم و تدبیر میکنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راههایی که او برایمان میگشاید از خود کارسازی نشان میدهند.
ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کردهایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بودهاند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار دادهایم تا حاکی از هویت ایرانیمان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنههای سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.
چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگیهای حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبههای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامانهای سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساختهای سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکلها و احزاب برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسلهمراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقویت هویت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه میکند؛ مجموعهای پیاممحور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کردهاند.
صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب میشود در حکم لباسی است که بر قامت آن میدوزیم، و فاخرترین لباسها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقشآفرینی میکند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که به هنگام تصمیمگیری در مورد راهحلها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اینجانب در پاسخ به سوال چه باید كرد پیشنهاد میكنم تقویت و تحكیم این شبكه اجتماعی است.
تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بودهایم نشان میدهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هستهها به نتیجه میرسند. آن چیزی که از آن به عنوان جامعهای زنده و فعال نام میبریم، جامعهای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان میدهد و امكان استبداد و تخطی ساختارهای قدرت از خواست خود را از میان میبرد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه قدرتمندی است.
وظیفهای كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتی فطری از جمعهای كوچك و بزرگ و حتی احزاب و تشكلهای سیاسی ما سر میزند آن است كه به صورت هستههای معین برای چنین شبكهای عمل كنیم.
از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمیدهند. با این همه اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هستههای اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرتهای نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.
گرد هم جمع شویم تا چه كنیم؟ این نخستین سوالی است كه معمولا در چنین شرایطی از یكدیگر میپرسیم. ما معمولا تصور میكنیم آنچه در این گردهمآییها اهمیت دارد كاری است كه در قالب آنها با كمك یكدیگر به انجام میرسانیم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهای اجتماعی اگر محوری برای فعالیتهای ثمربخش قرار نگیرند بهمانند درختانی که میوههایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست میدهند، لذا باید آنها را موضوع تلاشهای اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عامالمنفعه و دیگر فعالیتهای مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخسازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.
جمعهای خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانونهای فرهنگی و ادبی، انجمنها، احزاب، جمعیتها، تشکلهای صنفی، نهادهای حرفهای، گروههایی که با هم ورزش میکنند یا در رویدادهای هنری حاضر میشوند، حلقه همکلاسیها، گروه فارغالتحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافتهاند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دستمایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هستههای جامعه ماست. بلكه تجربیات اخیر نشان داد خردهرسانههایی که از این روابط زاده میشوند میتوانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیتهای این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.
ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواستههای ما باشد. بخش مهمی از توانمندیهایی که اینک در شبکههای اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلایی ویژگی مهم این شعار و آرمان است، به صورتی كه اگر بر آن بیفزاییم چه بسا كسانی كه نتوانند یا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهیم چه بسا قشرهایی كه امیدهای خود را در آن نیابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.
ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی میرسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابلمقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغهها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.
نمیتوان از جامعهای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعهای که از آزادیها و آگاهیهای اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمیماند و حتی در عهد درآمدهای افسانهای، به پیشرفتی بیشتر از صدقهپروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمیشود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیتهای جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگرانکننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشمانداز دسترسی به جامعهای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره میکند، به ویژه آن که در سیاست سالهای اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمیشود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانوادههای آنان مبدل ساخته است.راههای خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمهای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحلهای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گامها به سوی آن حرکت کنیم.همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
1. تشکیل گروه حقیقتیاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3. شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانهای
4. رسیدگی به آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات و خانوادههای جانباختگان، آزادی همه دستاندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پروندهها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسی در خصوص تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به جرایم سیاسی با حضور هیئت منصفه
6. تضمین آزادی مطبوعات، تغییر رفتار جانبدارانه صدا و سیما، رفع محدودیتهای اعمال شده برای برخورداری احزاب، گروههای سیاسی و نگرشهای مختلف از ارائه دیدگاههای خود در رسانهها، به ویژه صدا و سیما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7. به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
8. تضمین حق اساسی مردم در تشکیل اجتماعات و راهپیماییها با اعمال اصل 27 قانون اساسی
9. تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیتهای اقتصادی ما در راهی پر از نورانیت وارد شدهایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری میطلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
میرحسین موسوی
۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه
فشارهای سیاسی موجب لغو مراسم شبهای احیا در مرقد امام خمینی(ره) شد
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، هرساله و همزمان با شبهای احیا در ماه مبارک رمضان حرم امام خمینی(ره) میزبان هزاران نفر از مردم تهران بودند که در سه شب با سخنان حجج السلام علی اکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی و حسن روحانی مراسم این شبهای پربرکت را برگزار میکردند، اما همانگونه که پیشبینی میشد به دلیل آنکه این سه سخنران مورد غضب رئیس دولت نهم و دهم و نیز حامیانش قرار دارد و احمدینژاد نیز علنا به این سه شخصیت انقلاب در رسانه دولتی حمله کرد، این مراسم امسال برگزار نمیشود.
هرچند خبرهای اولیه حاکی از فشار برای لغو سخنرانی سیدمحمد خاتمی در این مراسم و نیز پر کردن ردیفهای ابتدایی توسط برخی نیروها در صورت برگزاری این مراسم با سخنرانی خاتمی بود، اما امروز روابط عمومی آستان مقدس امام خمینی(ره) لغو کلیه مراسمها را اعلام کرد.
در این اطلاعیه آمده است:« آرزوی قبولی طاعات و عبادات مردم شریف ایران همچنین با ادعیه خالصانه به درگاه حضرت احدیت برای علو درجات امام خمینی سلامالله علیه و فرزندان برومند و همسر مكرمه ایشان به اطلاع روزهداران و شهروندان مومن تهران میرساند آستان مقدس امام خمینی متاسفانه امسال به واسطه مشكلاتی كه حرم مطهر امام با آن روبروست از برگزاری مراسم روحبخش شبهای احیا معذور میباشد. امید است مومنین روزهداران در سحرهای پرفیض ماه مبارك رمضان و شبهای قدر با دعای خویش روح مطهر امام و فرزندان محترم و همسر محترمه ایشان را غریق ادعیه خالصانه خویش بگردانند و دوام نظام مقدس جمهوری اسلامی را از خدای سبحان مسالت نمایند. انشاالله تعالی در سالهای آتی چون گذشته پذیرای خیل مشتاقان و عاشقان حضرت روحالله باشیم.»
۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه
زولبيا باميه را فراموش نکن
افاضات جدید فرمانده سپاه پاسداران در مورد خاتمی، موسوی خویینیها و اصلاح طلبان: هدفشان از تخت پایین کشیدن رهبری بود
وحشت سیمای ضد ملی از حضور خاتمی و جنبش سبز در مرقد امام در شبهای قدر
به گزارش خبرنگار «آینده»، با توجه به برنامه سخنرانی سنواتی حجج اسلام "علی اکبر ناطق نوری" و "سید محمد خاتمی" در احیای شب های قدر مرقد امام خمینی (ره) و حضور احتمالی "میرحسین موسوی" و "مهدی کروبی"در این مراسم، سازمان صداوسیما برنامه جایگزین کردن مراسم دیگری را به جای پخش زنده این برنامهها از مرقد امام خمینی(ره) در دستور کار خود قرار داده است.
براین اساس و به منظور خالی نبودن آنتن شبکه یک سیما، پیش بینیهای لازم برای پخش زنده مراسم احیاء از دانشگاه امام صادق(ع)، حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری و مهدیه تهران را در بررسیهای لازم قرار گرفته تا در صورت عدم رضایت از برنامه تولیت مرقد امام (ره)، این مراسم پخش زنده نشود!
گفتنی است طبق سنت سنواتی مرقد امام (ره) در شب نوزدهم ماه رمضان حجتالاسلام ناطق نوری سخنرانی کرده و قرآن به سر میگیرد و درشب بیست ویکم حجتالاسلام خاتمی سخنرانی کرده و حجتالاسلام شیخ حسین انصاریان برنامه به سر گرفتن قرآن را اجرا میکند و معمولا بسیاری از مردم هم در این مراسم شرکت میکنند.
به نظر میرسد با توجه به موج ممنوعیت گسترده فعالیت افراد زیادی که در ماههای اخیر پس از انتخابات به دلیل حمایت از دو کاندیدای ریاست جمهوری در سازمان صداوسیما رخ داده و البته قدرت طیف خاصی که در حمایت از یک کاندیدای دیگر انتخابات ریاست جمهوری حاضر به ترجیح منافع ملی به منافع شخصی خود نمیباشند، باید در اننظار احیای سیاسی در رمضان سیاسی امسال صداوسیما بود.
رفتاری که بیش از آنکه موجب تبلور فضای معنوی، وحدت کلمه و پاک کردن اتفاقات تلخ گذشته باشد، دامنه طولانی برای ادامه این تنشها و کشیده شدن آن به نیمه دوم سال جاری خواهد بود.
به نقل از سایت امروز
امپراطوری دروغ

معاویه با تکیه بر زر و زور آنچنان دستگاه تزویر و « امپراطوری دروغ »ی را سازمان داده بود که نتیجه اش این بود که آیا علی هم نماز می خواند؟ و به مسجد می رفت؟ و ... و وقتی در نزدیک به 15 قرن پیش بتوان با علی اولین اسلام آورنده ، جان پناه پیامبر و ... ، آنهم ذیل حکومتی بنام دین و خلافت اسلامی چنین کرد تکلیف دیگر انسانها روشن است . در آن زمان که ارتباطات در هر وجهش تفاوتی بنیادی با دنیای امروز داشت « امپراطوری دروغ » آنچنان چهره و شخصیت علی را وارونه نشان داده بود تا خلافتی که به سلطنت تغییر ماهیت داده بود با آسودگی خاطر از وجود این اسوه حق بتواند بر بلاد اسلامی و مسلمانانی که در دام این تبلیغات دروغین افتاده اند، بنام اسلام حکومت کند و...
در این ایام هر صدا و ندایی از سوی نهادها و رسانه های رسمی و تبلیغی می شنویم اگر همه اش دروغ نباشد با دروغ آمیخته است و اینکه اتهاماتی را به دیگران می بندند فقط برای حذفشان از عرصه سیاسی ! وخلاصه این «امپراطوری دروغ» می خواهد همان بلایی را بر سرمعترضان و منتقدان مسلمان خود در آورد که معاویه بر سرمخالفان خود و از جمله علی آورد و در طول تاریخ شیعیان همواره افشاگر آن بوده و درسها از آن آموخته اند .
1.
کلیت آموزه های اسلامی که بطور اعتباری به سه دسته عقائد ، احکام و اخلاق تقسیم بندی می شوند یک هدف را دنبال می کند و آن بر ساختن انسانی است که در زندگی فردی و اجتماعی پایبندی کاملی به ارزشهای دینی و اخلاقی همچون عدالت ، صداقت ، امانت ،...داشته باشد.
ماه رمضان از این جهت ماه مبارکی برای مسلمانان است که در سایه تمرین روزه داری راه تزکیه نفس و اطاعت و بندگی به درگاه حق هموارترمی شود تا از قید هر بندگی دیگر آزاد شوند و جز بر منهج عدالت و راستگویی و درستی و...راه نپیمایند.
طبعا نظام سیاسی برآمده از آموزه های اسلامی باید تجلی عینی و عالی این ارزشها در عرصه عمل باشد . و خلاصه آنکه در مقام مقایسه نظام های سیاسی موجود در دنیا تنها مزیت نظام سیاسی اسلامی نسبت به دیگر نظام ها را باید در پایبندی تام و تمامش به ارزشهای اخلاقی و در راس آنها عدالت و راستی و درستی دانست.
2.
ماه رمضان از وجه دیگری نیزدر تاریخ اسلام برجسته است و آن به شهادت رساندن اسوه کامل مکتب شیعه و تجلی عالی یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی و رهبری و اداره نظام سیاسی اسلامی امام علی(ع) است . اما آنچه داغ شهادت این صدای عدالت انسانی در تاریخ را در دل هر انسان عدالتخواه و آزاده ای تازه می کند این است که وقتی خبر شهادت او در محراب مسجد کوفه بدست مسلمانی متحجر در بلاد اسلامی منتشر شد خیلی از مسلمانان از خبردهنده می پرسیدند که مگر علی نماز هم می خواند؟
3.
نویسنده این روایت را بارها و بارها و از دوران نوجوانی در بالای منابر از واعظان و خطیبان روحانی شنیده است و اینها در توضیح این واقعه می افزودند که معاویه با بکارگیری دهها جاعل حدیث و صدها امام جمعه و جماعت و هزاران شایعه ساز آنچنان دستگاه تبلیغی علیه امام علی سامان داده بود که این واکنش طبیعی آن در میان مسلمانان بود .
در واقع معاویه با تکیه بر زر و زور آنچنان دستگاه تزویر و « امپراطوری دروغ »ی را سازمان داده بود که نتیجه اش این بود که آیا علی هم نماز می خواند؟ و به مسجد می رفت؟ و ... و وقتی در نزدیک به 15 قرن پیش بتوان با علی اولین اسلام آورنده ، جان پناه پیامبر در همه لحظه های خطر و مبارزه ، داماد پیامبر، عادل ترین و اخلاقی ترین حاکم از نگاه ما و ... ، آنهم ذیل حکومتی بنام دین و خلافت اسلامی چنین کرد تکلیف دیگر انسانها روشن است .
در آن زمان که ارتباطات در هر وجهش تفاوتی بنیادی با دنیای امروز داشت « امپراطوری دروغ » آنچنان چهره و شخصیت علی را وارونه نشان داده بود تا خلافتی که به سلطنت تغییر ماهیت داده بود با آسودگی خاطر از وجود این اسوه حق بتواند بر بلاد اسلامی و مسلمانانی که در دام این تبلیغات دروغین افتاده اند، بنام اسلام حکومت کند و...
4.
یادم هست که همه واعظان و خطیبان از بیان این واقعه مظلومیت علی را نتیجه می گرفتند و اینکه این داستان تکراری تاریخ در مورد ائمه شیعه و شیعیان واقعی از طرف حکومت های جائر اما بنام اسلام بوده است و اینگونه اسلام امامت را از اسلام خلافت و سلطنت جدا می کردند و به تعبیر دکتر شریعتی جنگ دائمی مذهب علیه مذهب در تاریخ اسلام جاری بود، اما هرگز تصور نمی شد که این تجربه «امپراطوری دروغ» در حکومتی دینی بنام اسلام و شیعی آنهم علیه شهروندانی پایبند به این نظام اما معترض به برخی عملکرد ها و منتقد برخی مسئولین حکومتی تکرار شود .
به راه دور نمی روم فقط از مناظره انتخاباتی اخیر شروع می کنم که در آن رئیس دولت نهم در مقابل نامزد رئیس جمهوری دهم مثل آب خوردن دروغ می گفت و به افرادی که در آن جلسه حاضر نبودند تهمت و افترا می بست و ... و از این طریق و طریق های خلاف قانون و عدالت و مروت و اخلاق دیگر که از روز روشنتر است در پی جمع آوری رای برای تشکیل «دولت اسلامی» بود. در بازتاب به مدعیات کذب وی بود که تابلوی "دروغ ممنوع" بر دستهای بسیاری از شهروندان بلند شد اما ظاهرا رای و نظر اکثریت شهروندان افاغه نکرد و تقلب هم به دروغ اضافه شد و وقتی این شهروندان به اعتراض برآمدند که "رای ما چه شد" آنچنان «امپراطوری دروغ»ی بکار افتاد که نگو و نپرس!
صدا و سیما، مطبوعات وابسته، تریبون نماز جمعه و ... و خلاصه هر فرد و امکانی حکومتی به راه افتاد تا اعلام کنند اینها که برای اعتراض به خیابان آمده اند فریب خورده و عامل بیگانه و در پی براندازی نرم و انقلاب و کودتای مخملی اند، و اینها که کشته شده اند بدست اجیرشدگان خاتمی و موسوی و کروبی بوده اند، و حتی جنایات انجام شده در بازداشتگاهای کهریزک و ... نیز بدست نفوذی های برانداز بوده و سران آشوب و اغتشاش هم دستگیر شدهاند و در دادگاهها به خطا و اشتباه خود اعتراف کرده اند و خلاصه همه اینان مجرم اند و مستحق برخورد و مجازات اما عوامل و دستگاههای درگیر حکومتی همه پاک و مبرا و اگر هم نیروهای نظامی وانتظامی و بسیج و شبه نظامی و لباس شخصی با تجهیزات جنگی به خیابانها گسیل شده و مختصر برخوردی با مردم معترض داشته اند فقط و فقط برای انجام وظیفه و حفظ امنیت معترضان و جلوگیری از ناامنی و ضرر به کسب و کار مردم بوده است و تعداد کشته ها 29 نیز نفر بوده که 20 نفرشان هم بسیجی بوده اند! برشماری دروغ های شاخدار و بزرگ و متعارضی که از 22 خرداد به اینطرف از دستگاههای رسمی و تبلیغی جمهوری اسلامی ایران پراکنده شده است ازحوصله این مقال خارج است اما اگر فردی همت اینکار را برخود هموار کند کارنامه زشتی است که هیچگونه سخیتی با معیارهای ابتدایی اخلاقی چه برسد دینی ندارد .
5.
آلودگی صوتی ای که گوش هر شهروند آگاهی را آزار می دهد و انسان حیرت می کند که مگر می شود ذیل حکومتی به نام جمهوری اسلامی اینهمه دروغ گفت و تحریف کرد و تهمت و افترا به دیگران بست و...و هیچ فرصتی هم برای دفاع به آنها نداد! و خلاصه سنگ ها را بست و...
آخر چگونه می شود که صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران جلسات انس با قرآن بگذارد و تفسیر و وعظ پخش کند و روحانیان عالی مقام در آن حضور یابند و...اما به بدیهی ترین حقوق و اخلاق انسانی پایبند نباشد ؟ و من مانده ام که چگونه این روحانیان انتظار اثرگذاری سخنان و وعظشان را دارند و به این عمل صدا و سیما اعتراض و از حضور در آن خودداری نمی کنند؟ یا تریبون های نمازجمعه که باید محلی برای دعوت به تقوا و راستی و درستی و رحمت و همزیستی و ... باشد تبدیل به مکانی برای درشتگویی و دعوت به برخورد قهرآمیز و بی رحمانه با هر معترض و منتقدی شده است و ... واقعا تصور چنین روزگاری برای فردی چون من ناممکن بود و اینکه بجای شناخت درست مسائل واختلافات فکری و سیاسی و اعتراضات مردم نسبت به نتیجه انتخابات راهی پیموده شود که ماهیت نظامی که تابلوی اسلامی را یدک می کشد به «امپراطوری دروغ» استحاله کند و آنچنان گرد و خاکی بر واقعیت بپاشد که حتی چشمان حقیقت بین نیز به سختی قادر به دریافت آن شوند چه برسد به دروغ گویان و سناریونویسان که خود پیشاپیش در دام این دورغ ها گرفتار آمده و مسیر نظام را به بیراهه برده اند.
اضافه کنم که از قدیم برخی گفتن دروغ مصلحت آمیز را توصیه کرده اند حتی اگر این را صواب بدانیم توجیه اش حفظ جان بندگان خدا بوده است اما در این روزگار دستگاه تبلیغی ای در جمهوری اسلامی به راه افتاده است که برای پوشاندن جنایت و قتل و تجاوز و ... دروغگویی را نه مصلحت بلکه واجب کفایی می داند و این نهایت فاجعه است.
در این ایام هر صدا و ندایی از سوی نهادها و رسانه های رسمی و تبلیغی می شنویم اگر همه اش دروغ نباشد با دروغ آمیخته است و اینکه اتهاماتی را به دیگران می بندند فقط برای حذفشان از عرصه سیاسی ! وخلاصه این «امپراطوری دروغ» می خواهد همان بلایی را بر سرمعترضان و منتقدان مسلمان خود در آورد که معاویه بر سرمخالفان خود و از جمله علی آورد و در طول تاریخ شیعیان همواره افشاگر آن بوده و درسها از آن آموخته اند .
تجربه «امپراطوری دروغ» آنهم در این روزگاران دوام نخواهد داشت چرا که تجربه زندگی در دنیایی که انقلاب و انفجار اطلاعات جزئی از آن را تشکیل می دهد مجال چندانی برای اینکار نمی گذارد به ویژه آنکه این شیوه هیچ سنخیتی با محتوای مدعایی نظام اسلامی ندارد .
جمهوری اسلامی ایران اگر می خواهد بماند باید به راه صداقت و عدالت با همه لوازم و مقتضیاتش بازگردد و قطعا حرکت در این راه است که می تواند اسباب بقا و پایداری نظام را رقم زند و لاغیر