روز جمعه به منظور پی گيری شرايط بازداشت شدگان اخير، مراسمی در منزل بهزاد نبوی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و نايب رئيس پيشين مجلس، که هم اکنون در بازداشت به سر می برد، برگزار شد. به گزارش ادوار نيوز، در اين جلسه که به دعوت کميته پی گيری از بازداشت های خودسرانه، صورت گرفت نمايندگانی از احزاب مختلف از جمله، سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب و شورای فعالان ملي-مذهبی حضور داشتند. خانم هنگامه رضوی همسر بهزاد نبوی، در اين جلسه با اشاره به آخرين تماس تلفنی خود با بهزاد نبوی گفت: بازجوی آقای نبوی با من صحبت کرد و خواست تا حرف سياسی نزنيم. بنابراين در گفتگوی تلفنی من و همسرم صحبت های معمولی رد و بدل شد اما برداشت من از اين سخنان اين بود که آقای نبوی در آينده نزديک آزاد نخواهند شد. به گزارش ادوار نيوز از ديگر کسانی که در منزل بهزاد نبوی حضور داشتند هاشم آقاجری، استاد دانشگاه و فعال سياسی بوده است. آقای آقاجری در اين جلسه بازداشت های اخير را يک گروگان گيری خوانده و افزوده است: شيوه بازداشت و نحوه برخورد با فعالان سياسی بازداشت شده از حالت يک حرکت خودسرانه و يا مخالف قانون، فراتر رفته و يک نوع گروگان گيری سياسی است. هاشم آقاجری با کودتا خواندن انتخابات ٢٢ خرداد افزود: گروگان گرفتن فعالان سياسی بعد از انتخابات در واقع برای آن است که افکار عمومی را از مسئله اصلی يعنی کودتا در ۲۲ خرداد منحرف سازند و خواسته اصلی يعنی بازگرداندن رای ملت را به خواسته برای آزادی گروگان ها تغيير دهند.
۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه
خبر-دادگاه بيش از ١٠ تن از بازداشت شدگان وقايع اخير امروز از سر گرفته شد
رسانه های ايران خبر می دهند دومين جلسه دادگاه مقامات عاليرتبه اصلاح طلب و ديگر متهمين که به انتخابات ٢٢ خرداد اعتراض کرده بودند، بعد از يک هفته تنفس، آغاز به کار کرده است. در جلسه دادگاه امروز، شنبه ۱۷ مرداد، اصلاح طلبان بلندپايه جمهوری اسلامی و يک معلم زبان فرانسه ٢٣ ساله بنام کلوتيلد ريس که در ماه گذشته بازداشت شده بود، حضور دارند.هفته گذشته اولين جلسه ی دادگاه افرادی که در پی اعتراض های اخير در ايران بازداشت شدند، برگزار شد. در جلسه اول دادرسی که حدود ١٠٠ متهم حضور داشتند چهره های متعددی از مقام های ارشد جمهوری اسلامی و همچنين فعالان اجتماعی و روزنامه نگاران ديده می شدند. برخی از متهمان با تاييد اتهام های وارده سخنانی را عليه خود و چهره های سياسی ديگر بيان کردند. سازمان های حقوق بشر اعلام کردند که اعترافات بعد از بازجويی های خشونت آميز از متهمين، صورت گرفته است.روند دادگاه مورد انتقادهای شديدی در ايران قرار گرفته است از جمله از سوی دو تن از مراجع شيعه، آيت الله منتظری و آيت الله صانعي. آيت الله صانعی اعترافات مطرح شده در دادگاه را بی ارزش خوانده و بر لزوم بی اعتنايی بر آنها تاکيد کرده است. محمد خاتمی رئيس جمهوری پيشين ايران و ميرحسين موسوی کانديدای رياست جمهوری و نخست وزير اسبق ايران اين دادگاه را محکوم کرده اند و گفته اند همه اعترافات متهمين از درجه اعتبار ساقط است.
خبر- مراسم چهلمِ کيانوش آسا در کرمانشاه با حمله ی نيروهای انتظامی به خشونت کشيده شد
بر اساس گزارشهای رسيده از کرمانشاه، مراسم چهلمِ کيانوش آسا، از کشته شدگان وقايع پس از انتخابات رياست جمهوری ايران، روز پنجشنبه با حمله ی نيروهای انتظامی به خشونت کشيده شد. سازمان ديده بان حقوق بشر کردستان گزارش داده که بيش از ده تن نيز در پی حمله ی نيروهای انتظامی به تجمع کنندگان، بازداشت شده اند.
من اعتراف میکنم
نویسنده : سوسن شریعتی
سلام نیوز: ديروز جواني از همان نسلي که سومش ميخوانند مرا متهم کرد.متهم به جرائمي که تا ديروز من ديگران را به آنها متهم ميکردم. دردناکتر از هر شلاقي، چنان بيامان و پيگير تا در نهايت از من اقرار بگيرد، تا اعتراف کنم به جرائمم، تا از آن عرش کبريايي تجربه بيايم پايين، تا آن خلل ناپذيري پرطمأنينه «خود-آگاه-پنداري» متزلزل شده باشد. تحليل کردم و شلاق زد. تفسير کردم و باز شلاق زد.آنقدر گفتم و زد تا اينکه مجبور به اعتراف شدم. اعتراف؛ مگر نه اينکه باز کردن دست خود است در برابر نگاه ديگران. جرمم اين بود که سکوت کردهام و مجازاتم اينکه به صداي بلند دلايلش را اعتراف کنم. آيا کسي ميتواند گريبان مرا بگيرد که چرا در ملأعام به خودت ناسزا ميگويي. چرا افکار عمومي را نسبت به خودت مغشوش ميکني؟ چرا نظم عمومي را در هم ميريزي يا مثلا پا را از گليم قانون فراتر ميگذاري؟ نقد به ديگري -از ما بهتران- که جرم باشد، ناسزا گفتن به خود که ديگر اشکالي ندارد. اصلا چرا معطل ضرب و زور شوم براي نقد خود، براي اعتراف. فقط به اعترافي ميشود اعتماد کرد که داوطلبانه باشد. با اين وجود اگر نبود شلاقهاي آن جوان من هرگز حاضر به اعتراف نميشدم. آن نسل سومي ميدانست براي گرفتن اعتراف بايد بر کدام نقاط ضرباتش را فرود آورد. من اعتراف ميکنم که از اين نسل رو دست خوردهام.اي کاش همان آدم قبلي باقي ميماندم و از خير و شر راي دادن ميگذشتم. من که سالهاست به حرف هم نسليهايم گوش نميکنم، اين بار اختيارم را دادم دست جوانان. يک پروسه طولاني روحي- رواني طي شد تا يکسري عادتهاي جديد را بگذارم بيايد و بنشيند بر سر رفتارهاي پيشين. مدتهاي مديد، رفت و آمد کردم با واقعيت، معاشرت کردم با جوانترها، با کمحافظهها، تا استعداد نفوذپذيري را در خود احيا کنم.گذاشتم تحتتاثير قرار بگيرم. با خودم گفتم خيلي افتخار ندارد غير قابل نفوذ بودن. اصولگرييام را گذاشتم بيايد و قرار بگيرد در گفتوگو با امر ممکن. هزار جور آکروباسي ذهني و فکري وعاطفي را از سر گذراندم تا بتوانم با قرائتي جديد و به روز، آن اصول اوليه مقدس را رنگ و بوي زندگي و روزمره بدهم تا به تاريخ سپرده نشود. تا وقتي يکي از جوانان مرا متهم به عتيقه بودن و زنداني خاطرات و روياها بودن کرد، با طراوت و سرخوشي خلافش را ثابت کنم. پاي صندوق رفتم تا اگر قرار به نقد بود و شکايت، کسي خرده نگيرد: «به تو چه ! تو که راي ندادي». چه اشتباهي! اگر راي نميدادم امروز ميتوانستم بگويم: «به من چه، من که راي ندادم». اما راي دادم و چنان سرخوش و هيجان زده از اين مشارکت، از اين همرنگ جماعت شدن، از اين دگرديسي عميق و طولاني که اصلا به بعدا فکر نکردم. بعدا؟ به تنها چيزي که فکر نکرده بودم همين بعدا بود. بعدا يا راي من به کرسي مينشست يا راي ديگري. با خودم گفتم در هر دو صورت من همان کار هميشگي يک شهروند منتقد را خواهم کرد: فضولي، نقد، پرسش و...ديگر هيچ کس به من نخواهد گفت: به تو چه؟ يا تقصير همين شماها بود. من بازيچه شدم، بازيچه يک اميد و حالا همين نسلي که سومش ميخوانند گريبان مرا گرفته است که چرا به بازي ادامه نميدهي. اگر راي نميدادم امروز کسي گريبان مرا نميگرفت که چرا پيگيري نميکني. من همه جور پيگيري را ميشناختم به جز پيگيري راي. راي دادن مرا ملتزم ميساخت و همين التزام مرا مکلف ميکرد و همين تکليف مرا محتاط ميکرد. با اين وجود همه را پذيرفتم. با خودم گفتم اشکالي ندارد تازه شدهاي رئاليست، خداحافظ اتوپيا. تازه شدهاي رفرميست، خداحافظ راديکاليسم. تازه شدهاي قانونگرا خداحافظ... اصلا در مخيله سياسي- عقيدتيام حتي براي يک لحظه نميگنجيد که راي دادن بشود اقدامي پر مخاطره و يا حداکثري. پافشاري بر سر آرزو و آرمان و اصول را ميدانستم، اما پيگيري سرنوشت راي جزو عادتهاي ما هيچگاه نبوده است. راي دادن به کانديداهاي مورد تاييد نظارت استصوابي تاييد نظام محسوب ميشد اما نقد نظام؟ فکرش را نميکردم. احتمالا همين جرم است که مرا از نشان دادن واکنشي ترسانده است. تازه داشتم به قانونگرايي و ترس از قانون و هراس از مجرميت عادت ميکردم که ناگهان قانونگرايي شد خطرناک. شايد به همين دليل است که خلاف همگان که اين روزها فعالند -چه معترض باشند چه سر مست از پيروزي- اين منِ شهروندِ ملتزم ِ نورسيده مانده است روي دست خودش. از فرداي انتخابات زبانم بند آمده است، همه پرسشهايم شده است دود و هرگونه قدرت عکسالعمل را از دست دادهام. نه ميتوانم به عادتهاي اوليهام برگردم، نه ديگر قادر به گره کردن مشتم، پيگيري سرنوشت راي را هم نميدانستم شدني است، شدني هم باشد ميگويند در خيابانها نميشود، مجراي قانوني هم که بر روي من بسته است، بالاي پشت بام هم که نميتوانم بروم، تيري در تاريکي و... اگر بگويند اغتشاشگر؟ من تازه شدهام شهروند. و حالا اعتراف ميکنم که ميترسم: اين روزها همگي چون راي دادهاند فعالند- معترض باشند يا سرمست از پيروزي -و من بر عکس درست از وقتي راي دادهام شدهام خانهنشين و ناتوان از هر گونه واکنشي. از وقتي راي دادهام - مثل اين است که - محتاطتر شدهام، ترسوتر شايد. آيا معناي قانونگرايي و التزام به آن، همين احتياط نيست؟ همين که بداني و قبول کني محدوديت را و اميدوار شوي به ظرفيتهاي نهفته همين حدود. ظاهرا خير! اين را جوانان نشان دادند. من اعتراف ميکنم که مثل آنها نميتوانم به دنبال رايام بدوم. نفس ندارم. آن نسل سومي نميداند که تجربيات آدم را از نفس مياندازد. نميداند که خاطرهها آدم را بدبين، بيزار و خسته ميکند. اصلا رايام مال تو. نخواستم.اي کاش به دنبال راياش نميدويد تا کهنسالي من اينقدر مشهود نبود.اي فرياد: اين همان دختري است که ميگفتم بيهويت، هماني که برايش وعظ ميکردم که «اصولا به لحاظ ايدئولوژيکي» يا «اساسا نسل بحران زده شما....». عجب ! دارد از من جلو ميزند و من افتادهام به نفسنفس. آمدم نگهش دارم تا باز برايش موعظه کنم: «اساسا»... تا معلوم نشود از او عقب افتاده ام: «اصولا»... مگر ميشود به نام زندگي مُرد؟ مگر ميشود بيايمان، جان داد؟ مگر ميشود بيعقيده زد به خيابان. مگر ميشود به سياست بياعتنا بود و اينچنين دنياي کهن سياست را به ترديد و شکاف انداخت. براي جيغ و بوق و رنگ شايد بشود اما پس از آن که اين هر سه ممنوع شد باز چرا آمد، به نام چي آمد، با تکيه بر کي؟ اي کاش نميآمد. اگر نميآمد من هنوز ميتوانستم برايش موعظه کنم و درس اخلاق و ضرورت داشتن عقيده و... حالا چي؟ موجوديت جديدي سر زده است و من نميشناسمش. شبيه ديروز نيست.نه در رفتار سياسياش و نه در کليشههاي عقيدتياش. اين نسلي که سومش ميخوانند پراگماتيسم، کم حافظه و مدعي...مرا با حجم سنگيني از خاطره و روياها تجربه جا گذاشته است. وايسا، ايست! ميخواهم به تو آگاهي بدهم. کجا؟ و حالا ماندهام روي دست خودم. نه ميتوانم به ديروز تجربههايم مباهات کنم و نه به امروز سبکباليام. تجربهاي که مرا از فرط راديکاليسم به محافظه کاري کشانده است. حضور پا به پاي اين جواناني که نسل سومياش مينامند و به نام زندگي و براي زندگي خطر ميکنند کار شاقي است. نه ميتوانم دنبال آنها راه بيفتم و نه ديگر آنها به دنبال من خواهند آمد. بر ميگردم به خانه. روشنفکر عرصه عمومي؟ شهروندي خواهان پس گرفتن راي خويش؟هيچکدام. ميروم تا اطلاع ثانوي عارف ميشوم. بعدها خواهند گفت:عجب هشيارياي حتي اگر امروز بگويند:اي آدم بزدل !هميشه همينجور بوده است. اين نسل سومي ِ شلاق بهدست اين را نميداند.
۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه
خبر- اظهارات همسر ابطحي در مورد شرايط وي در زندان
روزنامه اعتماد ملی به نقل از همسر محمد علی ابطحی گزارش داد که آقای ابطحی، حامی مهدی کروبی و معاون سابق سيد رييس جمهوری پيشين ايران، در بند انفرادی به سر می برد. به گفته خانم موسوی نژاد، محمد علی ابطحی در آخرين تماس تلفنی اش گفته است فعلا منتظر آزادی او نباشند و همچنان از او بازجويی می شود. همسر آقای ابطحی، می گويد که او به دستور پزشک، روزی نيم ساعت با چشم بند پياده روی می کند. محمد علی ابطحی، از روحانيون عضو مجمع روحانيون مبارز، پس از انتخابات رياست جمهوری همراه با ده ها نفر از چهره های مطرح اصلاح طلبان بازداشت شد.
خبر- اظهارات موسوي، كروبيو آيت الله صانعي در مورد حوادث اخير
ميرحسين موسوی، از نامزدهای معترض به نتيجه انتخابات رياست جمهوری ايران در سخنانی که به تازگی منتشر شده است از بازداشت اصلاح طلبان انتقاد کرد و گفت اين بازداشت ها تأثيری بر ادامه جنبش اعتراضی در ايران ندارد. به گفته آقای موسوی انتخابات اخير رياست جمهوری يک حس ملی قوی در کشور ايجاد کرده است. وی درباره ی رنگ سبز معترضان گفت رنگ سبز، که اين همه مورد حمله، عناد و کينه قرار گرفته به صورت نمادين نشان می دهد که افراد سر يک مسئله اساسی و مهم در حداقل ها با هم ارتباط پيدا کرده اند. به گفته آقای موسوی طرفداران موج سبزبه يکديگر می گويند ما هم مشکل شما و دغدغه ايران پيشرفته را داريم. وی درمورد دادگاه شماری از اصلاح طلبان و دولتمردان پيشين جمهوری اسلامی گفت محاکمه دسته جمعی و نشان دادن تصاوير دادگاهِ چند معاون رئيس جمهور و وزير و افرادی که زمانی تصاوير آنان جلوی دوربينها با سربلندی نشان داده می شد و نماد ايستادگی در مقابل قدرتها بودند، افتخار نيست. و بازداشت ها تاثيری بر استمرار جنبش اعتراضی در ايران ندارد.
ميرحسين موسوی همچنين به اتهاماتی چون انقلاب مخملی و يا ارتباط با بيگانگان که از سوی رسانه های حامی دولت محمود احمدی نژاد به حرکات اعتراضی مردم نسبت داده ميشود، اشاره کرد و آنها را اتهاماتی بيپايه خواند. به گفته آقای موسوی اين اتهامات در حالی بيان ميشود که ما دائم تأکيد ميکنيم مسائل ما مسأئل ملی و داخلی است و ربطی به بيگانگان ندارد.
**********
مهدی کروبی، دبيرکل حزب اعتماد ملی، در سخنانی که در پايگاه اين حزب منتشر شده است، از ايجاد فضای پليسی در کشور انتقاد کرد. وی گفت كسانی كه می گويند از پشتيابانی مردم برخوردارند چرا اين قدر نيرو به خيابان می آورند. به گفته مهدی کروبی، با تهديد، ارعاب، دستگيری، برنامه های تلويزيونی، و دادگاه ها، مشكلی حل نمی شود. وی در بخش ديگری از سخنانش پيشنهاد داد از فرصت های متفاوت چون ماه رمضان ،اعياد مذهبی و يا سالگرد دولت برای برگزاری همايش و جلسات استفاده شود. پيش از اين نيز ميرحسين موسوی گفته بود روزهای ماه شعبان، فرصتی برای بروز خلاقيت های مردم معترض و به گفته ی او، نهضت سبز است تا مطالبات خود را بيان کنند.
**********
آيت الله يوسف صانعی از مراجع تقليد شيعه روز چهارشنبه به شدت دادگاه معترضان به نتيجه انتخابات اخير را مورد انتقاد قرار داد. آيت الله صانعی در بيانيه ای نوشته است بی ارزش بودن اعترافاتی که در دادگاه مطرح شد بر همگان روشن است. اين مرجع تقليد تاکيد دارد: اقرار در زندان و حبس اعتبار نداشته و ندارد، ونه تنها بی ارزش است ، بلکه افترا و تهمت، معصيت کبيره و بر خلاف همه قوانين، حقوق و کرامت انسان هاست و همه کسانی که به نحوی در نشر اين گونه اعتراف ها دخيل بوده اند، در گناه آن ها شريک و سهيم هستند. آيت الله صانعی نوشته است برگزاری چنين دادگاهی در نظامی قضايی جهان کم سابقه است.روز شنبه دادگاه حدود ١٠٠ نفر از افرادى كه به ايجاد نا آرامى پس از انتخابات و تلاش برای کودتای مخملی متهم شده بودند برگزار شد که در ميان متهمان چهره های سرشناس اصلاح طلب و سياسی متعددی ديده می شدند. قرار بود دومين دادگاه متهمان روز پنجشنبه برگزار شود. اما مقام های جمهوری اسلامی اعلام کردند اين دادگاه تا روز شنبه به تعويق افتاده است.
خبر- حواشي مراسم تحليف ديروز
روز گذشته، در حاليکه ايستگاه متروی بهارستان تعطيل شده بود و بيرون از ساختمان مجلس، حضور نيروهای انتظامی و بسيجی در ميدان بهارستان و خيابان های اطراف به شدت مشهود بود، مردم پايتخت در اطراف ساختمان مجلس دست به اعتراض زدند و شعار هايی سر دادند. گزارش شده است که نيروهای بسيجی برای متفرق کردن مردم آنها را با با باتوم مورد ضرب و شتم قرار دادند و به سمت آنان گلوله های گاز اشک آور پرتاب کردند. اعتراض مردم محدود به ميدان بهارستان نبود. اعتراضات در چند نقطه تهران از جمله در متروی شهر تهران جريان داشت. صدای الله اکبر به نشانه ی اعتراض در شب گذشته نيز مانند شبهای قبل در نقاط مختلف پايتخت به گوش می رسيد.
**********
علی کردان، وزير برکنار شده ی دولت نهم محمود احمدی نژاد، حسن فيروزآبادی، رييس ستاد کل نيروهای مسلح، اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی،محمد علی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از جمله شرکت کنندگان در مراسم تحليف آقای احمدی نژاد بودند. در همين حال اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجلس خبرگان رهبری، ميرحسين موسوی، نخست وزير دوران رهبری آيت الله خمينی، سيد محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران، مهدی کروبی، رييس مجلس دوران اصلاحات و سيد حسن خمينی، نوه آيت الله خمينی، از جمله غايبان اين مراسم بودند.
اشتراک در:
نظرات (Atom)