نوروز: عاطفه امام، دختر 19 ساله جواد امام به طرز وحشیانه ای در خیابان طالقانی توسط افراد ناشناس بازداشت و به محلی نامعلوم منتقل شد. به گزارش خبرنگار نوروز، ساعاتی پیش چند نفر مرد نا شناس، عاطفه امام فرزند 19 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را با هتاکی و در حالیکه چادر از سر وی کشیده بودند بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل نمودند. پس از این بازداشت وی در تماس کوتاهی به مادرش گفته است که با چشم بسته به محلی نامعلوم برده شده است و با این عنوان که لیاقت چادر ندارد چادر را از سرش کشیده اند. از محل نگهداری و نهاد بازداشت کننده وی اطلاعی در دست نیست.
۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه
یادداشت جدید محمد نوریزاد در نقد نظام حاکم: سقوط !
بقاي اين نظام اگر با كشتن بيگناهان ميسر است، من شخصا اين بقا را نميخواهم
ديروز از طريق تلفن همراه يكي ازدوستانم صحنه اي ديدم كه مرا باهمه گذشته ام به ديوار درماندگي كوبيد . صحنه اي كه عده اي ناشناس از بام يك ساختمان و از ارتفاع شش هفت متري ، پنج جوان چشم بسته و دست بسته را يك به يك به زير مي انداختند .
زمين خونين ، نشان مي داد كه پيش از اين پنج جوان ، افراد ديگري نيز به همين نحو سقوط داده شده اند . به محض افتادن جوانها ، دو نفر كه يكي نظامي مي نمود ، با شتاب جنازه هاي نيمه جان را كشان كشان مي بردند و براي جنازه بعدي باز مي گشتند . با تماشاي اين صحنه ، هربار كه يك جوان به پايين پرتاب مي شد و با صورت و سر به زمين مي خورد ، فرياد يا امام زمان من درفضاي كوچك اتاق مي پيچيد . دو بار اين صحنه را ديدم . مي لرزيدم و تاب سخن گفتنم نبود . كمي بعد ، سكوت را شكستم و با صدايي كه انگار از ته دره عميق ورشكستگي برمي آمد ، از دوستم پرسيدم : احتمال نمي دهي اين صحنه ها ساختگي باشد ؟ گفت : صداي پرتاب كننده ها را نمي شنوي كه به فارسي ناسزا مي گويند ؟ چهره ها ؟ نوع ساختمان ؟ لباس ها ؟
خدايا ، اميدوارم آنچه ديدم حقيقت نداشته باشد . و داستان تجاوز به دختران و پسران زنداني . و آنچه را كه بعد از انتخابات اخير برملا شده است . نمي خواهم باور كنم كه اين قساوت ها از حکومت ونظامي برآمده است كه من جواني ام را ، و بسياري از همراهان و همرزمانم ، جانشان را و سلامتي شان را به پاي او ريخته اند . من رسما از بانيان يك چنين مسلخي تبري مي جويم .
خدايا تو شاهدي كه امثال من براي اين مردم و براي محرومترينشان چه ارج و بهايي قائل بوده و هستيم . خدايا تو شاهدي كه من ، آنگاه كه درسال 1361 به منطقه محروم بشاگرد در استان هرمزگان رفتم و جهاد سازندگي آنجا را تاسيس كردم ، نگاه به چهره محرومين را عين عبادت مي دانستم و براي زدودن فقرشان شب و روز نداشتم .
دوستان من كه براي دفاع از كشور و انقلاب نوپايشان به سينه دشمن مي زدند و جانشان را برسر متجاوز مي كوفتند ، خدايا ، با ادب بودند . نجيب بودند . شرف داشتند . خود را نمي ديدند . براي هم مي مردند . ناز هم را درآن سنگرهاي دور مي خريدند . زخم و تركش را عاجز كرده بودند . آنان ، برا ي مردم وطنشان از خود گذشتند . براي يك وجب از خاكشان . برای برپایی زیباترین خصلت های انسانی دراین ملک .
خدايا آن دوستان من اكنون كجايند كه ببينند بر سرميراثشان چه آورده اند . آهاي دوستان جهادگرم ، يادتان هست چگونه براي نداري مردمان زابل زار مي زديم ؟ وبراي جواني كه بخاطر ده هزارتومان به قاچاق روي برده و به ضرب تيري از پاي درآمده بود چگونه مي سوختيم ؟ يادتان هست چه احترامي براي روستايي قائل بوديم ؟ با شادماني او درپوست نمي گنجيديم و با غم او مي گداختيم ؟
دوستان شهيد من ، برادر جانبازم ، همسنگران اعتقادي من ، آيا آن جامعه آرماني كه جواني خود را به پاي او ريختيم ، بايد از يك چنين مسيري مي گذشت ؟ خدايا تو شاهدي كه درمسير جامعه اي كه ما تصورش را داشتيم قرار نبود خلخال از پاي كسي ربوده شود . چه برسد به اين كه جوانان ما را - اگر چه معترض - از بلندي به زير بياندازند . چه كساني سفير امام حسين (ع) را از بلندي دارالاماره كوفه به زير انداختند ؟ ما به كجا مي رويم ؟ وبه كجا قرار است برسيم ؟
خدايا بقاي اين نظام اگر با كشتن بي گناهان ميسر است ، من شخصا اين بقا را نمي خواهم . ما اگر فدايي اين نظام بوده ايم ، بخاطر تفاوت هاي بنيادين آن با ساير رويه هاي حكومتي بوده است . ما بنا بود كرامت انساني را فراتر از غربيان به صحنه آوريم . قرار بود به دنيا نشان دهيم كه مي شود مستقل بود و انسان بود و انسانيت محض را در كوچه پس كوچه هاي شهر به تماشا گذارد .
ما مي خواستيم با ظهور اين انقلاب به جهانيان نشان بدهيم كه اي مردم دنيا ، اگر از تحقير و افول انساني خود در رنجيد ، به ما بنگريد . اگر توفيق تماشاي انسان خدايي را نداشته ايد ، به ما بنگريد . اگر از پوكي و پوچي به تنگ آمده ايد ، به كمال و سربلندي دنيايي و معنوي ما بنگريد . اگرحتي از نوشتن كلمه انسان عاجزيد ، به سرزمين ما سفر كنيد و انسان را در هيبت كاملش تماشا كنيد .
خدايا من به سهم خود از مردمي كه به اسم جمهوري اسلامي ايران زخم خورده اند ، شرمنده ام . اگر چه مي دانم اين شرمندگي ذره اي از داغ آنان را تقليل نمي دهد . و از آناني كه به اسم اسلام زخم خورده اند و خونشان به زمين ريخته شده ، پوزش مي خواهم . اگر چه مي دانم اين پوزشگري ، آتش درون آنان را سرد نمي كند .
خدايا به تو پناه مي بريم و براي اين باقي عمر ، به آستان پاك تو چنگ مي بريم . ما اجازه نخواهیم داد میراث انسانی ما را به تاراج برند . هرگز . خدایا ، مارا دراین نگرانی عمیق یاوری فرمای . مارا از بلندی آرمانهای پاکمان ساقط مکن . ما را از سقوط برهان . سقوط ، تنها شایسته شیطان است . مارا درشمار شیاطین مبین . آمین .
ديروز از طريق تلفن همراه يكي ازدوستانم صحنه اي ديدم كه مرا باهمه گذشته ام به ديوار درماندگي كوبيد . صحنه اي كه عده اي ناشناس از بام يك ساختمان و از ارتفاع شش هفت متري ، پنج جوان چشم بسته و دست بسته را يك به يك به زير مي انداختند .
زمين خونين ، نشان مي داد كه پيش از اين پنج جوان ، افراد ديگري نيز به همين نحو سقوط داده شده اند . به محض افتادن جوانها ، دو نفر كه يكي نظامي مي نمود ، با شتاب جنازه هاي نيمه جان را كشان كشان مي بردند و براي جنازه بعدي باز مي گشتند . با تماشاي اين صحنه ، هربار كه يك جوان به پايين پرتاب مي شد و با صورت و سر به زمين مي خورد ، فرياد يا امام زمان من درفضاي كوچك اتاق مي پيچيد . دو بار اين صحنه را ديدم . مي لرزيدم و تاب سخن گفتنم نبود . كمي بعد ، سكوت را شكستم و با صدايي كه انگار از ته دره عميق ورشكستگي برمي آمد ، از دوستم پرسيدم : احتمال نمي دهي اين صحنه ها ساختگي باشد ؟ گفت : صداي پرتاب كننده ها را نمي شنوي كه به فارسي ناسزا مي گويند ؟ چهره ها ؟ نوع ساختمان ؟ لباس ها ؟
خدايا ، اميدوارم آنچه ديدم حقيقت نداشته باشد . و داستان تجاوز به دختران و پسران زنداني . و آنچه را كه بعد از انتخابات اخير برملا شده است . نمي خواهم باور كنم كه اين قساوت ها از حکومت ونظامي برآمده است كه من جواني ام را ، و بسياري از همراهان و همرزمانم ، جانشان را و سلامتي شان را به پاي او ريخته اند . من رسما از بانيان يك چنين مسلخي تبري مي جويم .
خدايا تو شاهدي كه امثال من براي اين مردم و براي محرومترينشان چه ارج و بهايي قائل بوده و هستيم . خدايا تو شاهدي كه من ، آنگاه كه درسال 1361 به منطقه محروم بشاگرد در استان هرمزگان رفتم و جهاد سازندگي آنجا را تاسيس كردم ، نگاه به چهره محرومين را عين عبادت مي دانستم و براي زدودن فقرشان شب و روز نداشتم .
دوستان من كه براي دفاع از كشور و انقلاب نوپايشان به سينه دشمن مي زدند و جانشان را برسر متجاوز مي كوفتند ، خدايا ، با ادب بودند . نجيب بودند . شرف داشتند . خود را نمي ديدند . براي هم مي مردند . ناز هم را درآن سنگرهاي دور مي خريدند . زخم و تركش را عاجز كرده بودند . آنان ، برا ي مردم وطنشان از خود گذشتند . براي يك وجب از خاكشان . برای برپایی زیباترین خصلت های انسانی دراین ملک .
خدايا آن دوستان من اكنون كجايند كه ببينند بر سرميراثشان چه آورده اند . آهاي دوستان جهادگرم ، يادتان هست چگونه براي نداري مردمان زابل زار مي زديم ؟ وبراي جواني كه بخاطر ده هزارتومان به قاچاق روي برده و به ضرب تيري از پاي درآمده بود چگونه مي سوختيم ؟ يادتان هست چه احترامي براي روستايي قائل بوديم ؟ با شادماني او درپوست نمي گنجيديم و با غم او مي گداختيم ؟
دوستان شهيد من ، برادر جانبازم ، همسنگران اعتقادي من ، آيا آن جامعه آرماني كه جواني خود را به پاي او ريختيم ، بايد از يك چنين مسيري مي گذشت ؟ خدايا تو شاهدي كه درمسير جامعه اي كه ما تصورش را داشتيم قرار نبود خلخال از پاي كسي ربوده شود . چه برسد به اين كه جوانان ما را - اگر چه معترض - از بلندي به زير بياندازند . چه كساني سفير امام حسين (ع) را از بلندي دارالاماره كوفه به زير انداختند ؟ ما به كجا مي رويم ؟ وبه كجا قرار است برسيم ؟
خدايا بقاي اين نظام اگر با كشتن بي گناهان ميسر است ، من شخصا اين بقا را نمي خواهم . ما اگر فدايي اين نظام بوده ايم ، بخاطر تفاوت هاي بنيادين آن با ساير رويه هاي حكومتي بوده است . ما بنا بود كرامت انساني را فراتر از غربيان به صحنه آوريم . قرار بود به دنيا نشان دهيم كه مي شود مستقل بود و انسان بود و انسانيت محض را در كوچه پس كوچه هاي شهر به تماشا گذارد .
ما مي خواستيم با ظهور اين انقلاب به جهانيان نشان بدهيم كه اي مردم دنيا ، اگر از تحقير و افول انساني خود در رنجيد ، به ما بنگريد . اگر توفيق تماشاي انسان خدايي را نداشته ايد ، به ما بنگريد . اگر از پوكي و پوچي به تنگ آمده ايد ، به كمال و سربلندي دنيايي و معنوي ما بنگريد . اگرحتي از نوشتن كلمه انسان عاجزيد ، به سرزمين ما سفر كنيد و انسان را در هيبت كاملش تماشا كنيد .
خدايا من به سهم خود از مردمي كه به اسم جمهوري اسلامي ايران زخم خورده اند ، شرمنده ام . اگر چه مي دانم اين شرمندگي ذره اي از داغ آنان را تقليل نمي دهد . و از آناني كه به اسم اسلام زخم خورده اند و خونشان به زمين ريخته شده ، پوزش مي خواهم . اگر چه مي دانم اين پوزشگري ، آتش درون آنان را سرد نمي كند .
خدايا به تو پناه مي بريم و براي اين باقي عمر ، به آستان پاك تو چنگ مي بريم . ما اجازه نخواهیم داد میراث انسانی ما را به تاراج برند . هرگز . خدایا ، مارا دراین نگرانی عمیق یاوری فرمای . مارا از بلندی آرمانهای پاکمان ساقط مکن . ما را از سقوط برهان . سقوط ، تنها شایسته شیطان است . مارا درشمار شیاطین مبین . آمین .
محمد نوري زاد- نويسنده پيشين روزنامه كيهان
نقل از: وبلاگ شخصي محمد نوري زاد
افشاگری رمضان زاده در مورد نحوه بازداشت و نگهداری خود
پارلمان نیوز نوشت: سخنگوی دولت اصلاحات که روز چهارشنبه 11 شهریورماه برای آخرین دفاع از خود به دلیل شکایت معاونت حقوقی و پارلمانی نهاد ریاست جمهوری در شعبه 1083 دادگاه ویژه کارکنان دولت به همراهی چند مامور امنیتی حضور پیدا کرده بود، فاش کرد در طول بازداشت برای انجام مصاحبه تحت فشار بود. در جریان برگزاری این دادگاه یکی از روزنامهنگاران با عبدالله رمضان زاده گفتگویی انجام داد که این روزنامهنگار، متن این گفتگوی اختصاصی را در اختیار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلماننیوز» قرار داد. عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت با تاکید بر اینکه «هنوز پس از گذشت 80 روز از دستگیری تفهیم اتهام نشدهام»، اظهار داشت:«در طول این مدت بارها مورد بازجویی قرار گرفتهام و در تمام بازجوییها، شخص بازجو با این که چشم بند بسته بود، در پشت سرم قرار داشت و من هیچگاه بازجو را نمیدیدم و این در حالی است که بازجوییها از ساعت 9 یا 10 شب شروع و تا ساعت 3 یا 4 صبح ادامه پیدا میکرد.» وی ادامه داد:«در طول بازجوییها برای انجام مصاحبه همانند مصاحبههایی که آقایان عطریانفر و ابطحی انجام دادند تحت فشار بودم و مسئولان پرونده به من تاکید میکردند که در صورت مصاحبه شرایط مطلوبتری برای من فراهم میشود با این حال بنده تاکنون انجام مصاحبه را نپذیرفتهام.» رمضانزاده، که میگفت در طول این بازجویی ها متوجه شدم اتهام بنده شرکت در تجمعات غیرقانونی و اقدام علیه امنیت ملی است، تصریح کرد:«در شرایطی سعی دارند بنده را متهم به شرکت در تجمعات غیرقانونی کنند درحالیکه تنها چند ساعت پس از اعلام نتایج اولیه انتخابات در خیابان سرباز و آن هم با ضرب و شتم دستگیر شدم.» سخنگوی دولت اصلاحات تصریح کرد:«در جریان بازداشتم، پسر نوجوانم که در آن زمان همراهم بود را مورد ضرب و شتم قرار دادند و علاوه بر آن که سرم شکست، دندههایم نیز خرد شد و بخشهایی از بدنم نیز کبود شده که هنوز آثار آن باقی است.» وی، با اشاره به این که هنوز آثاری از خون بر روی خودروی بنده باقی مانده است، گفت:«با این وضعیت به زندان اوین منتقل شدم و پس از دو روز با وجود زخمهایی که داشتم، تنها مقداری دستمال کاغذی برای پوشاندن زخمهای سرم در اختیارم قرار دادند.» سخنگوی دولت اصلاحات، با اشاره به این که پس از 76 روز بازداشت در سلول انفرادی فقط یک بار با خانوادهاش ملاقات داشته از این که خود از وضعیت خانوادهاش بیخبر است و آنان نیز متقابلاً اطلاع چندانی از وضعیت وی ندارند، ابراز نگرانی کرد. رمضانزاده، با اشاره به این که در زندان تحت فشارهای جسمی یا شکنجه نبوده است، گفت:«پس از شروع ماه مبارک رمضان سلول بنده را که فاقد دستشویی بود، با یک سلول دیگر با شرایط کمی مناسب تر تعویض کردند.» وی بازداشت خود را آن هم پس از اعلام نتایج اولیه انتخابات ، تنها یک تسویه حساب سیاسی قلمداد و خاطر نشان کرد:«واقعاً هنوز به من تفهیم اتهام نکردهاند و من نیز نمیدانم برای چه این همه مدت را در سلول انفرادی سپری کردهام.» گفتنی است، ماموران امنیتی که رمضانزاده را از زندان تا شعبه 1083 همراهی کردند، قصد داشتند برای کنترل گفتوگوهای احتمالی وی با افراد حاضر در شعبه مذبور همچنان تحت نظر داشته باشند که با تذکر قاضی و این که حضور آنان ممکن است مانع از آن شود که وی به راحتی بتواند از خود دفاع کند، مجبور به ترک جلسه شدند.
راهبردهاي نهگانه ميرحسين موسوي رییس جمهور منتخب مردم ایران براي بازگشت آرامش به جامعه
آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است
نخست وزیر مورد تائید و حمایت امام خمینی(ره) و رییس جمهور منتخب مردم ایران، با تاکید بر اینکه «امروز با جامعهای سودازده و دروغزده مواجیهم که در آن تحجر دولتسازی میکند»، تصیح کرد:«برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم.»میر حسین موسوی با صدور یازدهمین بیانیه خود پس از کودتای 22 خرداد، با تاکید بر اینکه این ماهستیم که خواهان بازگشت آرامش به جامعه هستیم راهکارهای نه گانه خود برای بازگشت آرامش به کشور را اعلام کرد.
به گزارش نوروز، متن کامل این بیانیه به شرح زیر می باشد:
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!
نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوقهای رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرتطلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلفها و تقلبهای سازمانیافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایهای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که میتوانست در فرآیندی منصفانه و بیطرفانه مهار شود با بیتدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانههای دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمتآمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشتههای اعتماد میان مردم و حکومت نیست.
جمع کثیری از دلسوزان حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزههای علمیه نسبت به افسانهپردازیهای رسانههای دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاههای نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشتشدگان و افشای وجود بازداشتگاههای غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.
حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتابزده حوادثی که پیدر پی رخ میدهند چارهچویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاههای حكومتی و شبهحكومتی افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهابآفرینی و بحرانزاییهای پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانیهایی میدانند که خود مسبب آنها بودهاند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناکترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بیتوجه به عواقب سنگین رفتارهای خود با بهانه جوییهای واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر میدهند.
از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی نظام جمهوری اسلامی است.
اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرشهای موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعیان دین به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندیهای انسان جهت تعالی و تکامل محدود میشود. تاریخ به روشنی نشان میدهد که هر گاه حکومتها خواستهاند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشتهاند، راه حلهایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویهای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزههای قرآنی به ما یاد میدهد مطلوب است.
پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیمگیریهای کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرنهای متمادی از عمر ملتها و تمدنها صرف تحصیل آن میشود و چه هزینههای گزافی که در این راه نمیپردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافتهاند که تنها راه همزیستی مسالمتآمیز سلیقه ها و گرایشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه ای است که آنان را به یکدیگر پیوند میزند، اگرچه فهمهای ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.
از اینروست که علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارتخیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافتهاند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.
در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه میخواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کردهاند و میدانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواستهای خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستادهاند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر میپرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه میپرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندیهای فراهم شده چه باید کرد؟
به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به این پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفتهای مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشی درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.
برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم. ما خواستههایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاعرسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غیرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.
استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بیکم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخشهایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیشبینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارتناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسانهای غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام میشود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوءاستفاده از موقعیت خود را پیدا نمیکند.
قانون اساسی ما پر از ظرفیتهایی است که هنوز به فعلیت نرسیدهاند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونهای برخورد میکنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفادههای بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیتها، آن هم تمامی این ظرفیتها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعهای یکپارچه است و نباید بر روی بخشهایی از آن که منافع اشخاص و یا گروههایی خاص را تامین میکند به صورت اغراقآمیز تاکید شود و بخشهایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دستاندرکاران را به خشم میآورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیکناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامهها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیتها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافتهای دولتی در خزانهداری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بیطرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص دادهاند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض میشوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمیآیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبانهای قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد میشود.
مشابه همین برخورد گزینشی با آرمانهای انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش میکند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بودهاند. نمونهای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود میدانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بیهراس از حاکمان بوده است.و مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام میبرند و اندک به آن عمل میشود. چه بسیار که دین را سرند میکنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی میسپارند و سلیقهها و مصلحتهای خود را متن اسلام مینامند، تا جایی که دروغ به مشخصهای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشتترین بداخلاقیها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم میکند.
اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آمادهتر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبهروز بیشتر میشود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روحهای بزرگ و اخلاصهای مثالزدنی بود. انقلاب ما نشان داد میتواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعهای سودازده که در آن تحجر دولتسازی میکند؛ جامعهای تقلبزده، دروغزده.
برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخشهایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام میبرد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار میداد چنین روزهایی را میدید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راههای رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت میکنیم.
آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمانهایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عین این تلخكامیها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک میکنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشتهایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعدهای که داده است عاجز نمیشود و راههایی دیگر پیش پای کسانی که برای او میکوشند میگشاید؛ راههایی امن، راههایی هموار، راههایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راههایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.
و در آن سو نگاه كنیم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بیراهه ها چگونه رو به نشیب میروند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خویش را ارضا كنند. آنها چه نتیجهای برای این كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قربانی ترور را به بند كشیدند و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از این كار جز ریختن آبروی خود چه سودی ببرند؟ در سراشیبی كورهراهی كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراطگرانی قرار گرفت كه نیمههای شب به خوابگاه دانشجویان غریب و مظلوم حمله میكنند و رایجترین كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنامهای ركیك است.
رهروان راههای خدا به امیدی كه از وعده او داشتند رسیدند؛ آیا مسافران بیراهه نیز به آن چیزی كه باید انتظارش را میكشیدند نرسیدهاند؟ ملاحظه تقیه و تملق این و آن و شنیدن بوی حرص و بخل و آز از دهان تمجیدگران، برخورداری از حمایت خطیبی كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت تشویق و به اعترافگیری مباهات میكند؛ ترس، ترس از تنهایی، ترس از آینده، ترس از عاقبت، ترسی كه با ترساندن دیگران پنهانش میكنند.
مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستیناش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسیدن به آرمانهایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کردهاید پیشنهاد نمیکنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.
ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می کنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جادههایی داریم که هدایت الهی پیشپایمان قرار میدهد. ما میاندیشیم و تدبیر میکنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راههایی که او برایمان میگشاید از خود کارسازی نشان میدهند.
ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کردهایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بودهاند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار دادهایم تا حاکی از هویت ایرانیمان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنههای سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.
چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگیهای حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبههای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامانهای سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساختهای سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکلها و احزاب برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسلهمراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقویت هویت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه میکند؛ مجموعهای پیاممحور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کردهاند.
صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب میشود در حکم لباسی است که بر قامت آن میدوزیم، و فاخرترین لباسها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقشآفرینی میکند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که به هنگام تصمیمگیری در مورد راهحلها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اینجانب در پاسخ به سوال چه باید كرد پیشنهاد میكنم تقویت و تحكیم این شبكه اجتماعی است.
تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بودهایم نشان میدهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هستهها به نتیجه میرسند. آن چیزی که از آن به عنوان جامعهای زنده و فعال نام میبریم، جامعهای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان میدهد و امكان استبداد و تخطی ساختارهای قدرت از خواست خود را از میان میبرد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه قدرتمندی است.
وظیفهای كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتی فطری از جمعهای كوچك و بزرگ و حتی احزاب و تشكلهای سیاسی ما سر میزند آن است كه به صورت هستههای معین برای چنین شبكهای عمل كنیم.
از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمیدهند. با این همه اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هستههای اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرتهای نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.
گرد هم جمع شویم تا چه كنیم؟ این نخستین سوالی است كه معمولا در چنین شرایطی از یكدیگر میپرسیم. ما معمولا تصور میكنیم آنچه در این گردهمآییها اهمیت دارد كاری است كه در قالب آنها با كمك یكدیگر به انجام میرسانیم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهای اجتماعی اگر محوری برای فعالیتهای ثمربخش قرار نگیرند بهمانند درختانی که میوههایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست میدهند، لذا باید آنها را موضوع تلاشهای اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عامالمنفعه و دیگر فعالیتهای مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخسازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.
جمعهای خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانونهای فرهنگی و ادبی، انجمنها، احزاب، جمعیتها، تشکلهای صنفی، نهادهای حرفهای، گروههایی که با هم ورزش میکنند یا در رویدادهای هنری حاضر میشوند، حلقه همکلاسیها، گروه فارغالتحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافتهاند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دستمایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هستههای جامعه ماست. بلكه تجربیات اخیر نشان داد خردهرسانههایی که از این روابط زاده میشوند میتوانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیتهای این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.
ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواستههای ما باشد. بخش مهمی از توانمندیهایی که اینک در شبکههای اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلایی ویژگی مهم این شعار و آرمان است، به صورتی كه اگر بر آن بیفزاییم چه بسا كسانی كه نتوانند یا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهیم چه بسا قشرهایی كه امیدهای خود را در آن نیابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.
ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی میرسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابلمقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغهها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.
نمیتوان از جامعهای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعهای که از آزادیها و آگاهیهای اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمیماند و حتی در عهد درآمدهای افسانهای، به پیشرفتی بیشتر از صدقهپروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمیشود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیتهای جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگرانکننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشمانداز دسترسی به جامعهای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره میکند، به ویژه آن که در سیاست سالهای اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمیشود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانوادههای آنان مبدل ساخته است.راههای خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمهای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحلهای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گامها به سوی آن حرکت کنیم.همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
1. تشکیل گروه حقیقتیاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3. شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانهای
4. رسیدگی به آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات و خانوادههای جانباختگان، آزادی همه دستاندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پروندهها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسی در خصوص تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به جرایم سیاسی با حضور هیئت منصفه
6. تضمین آزادی مطبوعات، تغییر رفتار جانبدارانه صدا و سیما، رفع محدودیتهای اعمال شده برای برخورداری احزاب، گروههای سیاسی و نگرشهای مختلف از ارائه دیدگاههای خود در رسانهها، به ویژه صدا و سیما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7. به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
8. تضمین حق اساسی مردم در تشکیل اجتماعات و راهپیماییها با اعمال اصل 27 قانون اساسی
9. تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیتهای اقتصادی ما در راهی پر از نورانیت وارد شدهایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری میطلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
میرحسین موسوی
۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه
فشارهای سیاسی موجب لغو مراسم شبهای احیا در مرقد امام خمینی(ره) شد
پارلماننیوز:فشارهای سیاسی وارده به بیت امام خمینی(ره) و حوادث بعد از انتخابات سرانجام موحب شد تا امسال برای اولین بار، مراسم شبهای احیا در مرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران برگزار نشود.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، هرساله و همزمان با شبهای احیا در ماه مبارک رمضان حرم امام خمینی(ره) میزبان هزاران نفر از مردم تهران بودند که در سه شب با سخنان حجج السلام علی اکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی و حسن روحانی مراسم این شبهای پربرکت را برگزار میکردند، اما همانگونه که پیشبینی میشد به دلیل آنکه این سه سخنران مورد غضب رئیس دولت نهم و دهم و نیز حامیانش قرار دارد و احمدینژاد نیز علنا به این سه شخصیت انقلاب در رسانه دولتی حمله کرد، این مراسم امسال برگزار نمیشود.
هرچند خبرهای اولیه حاکی از فشار برای لغو سخنرانی سیدمحمد خاتمی در این مراسم و نیز پر کردن ردیفهای ابتدایی توسط برخی نیروها در صورت برگزاری این مراسم با سخنرانی خاتمی بود، اما امروز روابط عمومی آستان مقدس امام خمینی(ره) لغو کلیه مراسمها را اعلام کرد.
در این اطلاعیه آمده است:« آرزوی قبولی طاعات و عبادات مردم شریف ایران همچنین با ادعیه خالصانه به درگاه حضرت احدیت برای علو درجات امام خمینی سلامالله علیه و فرزندان برومند و همسر مكرمه ایشان به اطلاع روزهداران و شهروندان مومن تهران میرساند آستان مقدس امام خمینی متاسفانه امسال به واسطه مشكلاتی كه حرم مطهر امام با آن روبروست از برگزاری مراسم روحبخش شبهای احیا معذور میباشد. امید است مومنین روزهداران در سحرهای پرفیض ماه مبارك رمضان و شبهای قدر با دعای خویش روح مطهر امام و فرزندان محترم و همسر محترمه ایشان را غریق ادعیه خالصانه خویش بگردانند و دوام نظام مقدس جمهوری اسلامی را از خدای سبحان مسالت نمایند. انشاالله تعالی در سالهای آتی چون گذشته پذیرای خیل مشتاقان و عاشقان حضرت روحالله باشیم.»
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، هرساله و همزمان با شبهای احیا در ماه مبارک رمضان حرم امام خمینی(ره) میزبان هزاران نفر از مردم تهران بودند که در سه شب با سخنان حجج السلام علی اکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی و حسن روحانی مراسم این شبهای پربرکت را برگزار میکردند، اما همانگونه که پیشبینی میشد به دلیل آنکه این سه سخنران مورد غضب رئیس دولت نهم و دهم و نیز حامیانش قرار دارد و احمدینژاد نیز علنا به این سه شخصیت انقلاب در رسانه دولتی حمله کرد، این مراسم امسال برگزار نمیشود.
هرچند خبرهای اولیه حاکی از فشار برای لغو سخنرانی سیدمحمد خاتمی در این مراسم و نیز پر کردن ردیفهای ابتدایی توسط برخی نیروها در صورت برگزاری این مراسم با سخنرانی خاتمی بود، اما امروز روابط عمومی آستان مقدس امام خمینی(ره) لغو کلیه مراسمها را اعلام کرد.
در این اطلاعیه آمده است:« آرزوی قبولی طاعات و عبادات مردم شریف ایران همچنین با ادعیه خالصانه به درگاه حضرت احدیت برای علو درجات امام خمینی سلامالله علیه و فرزندان برومند و همسر مكرمه ایشان به اطلاع روزهداران و شهروندان مومن تهران میرساند آستان مقدس امام خمینی متاسفانه امسال به واسطه مشكلاتی كه حرم مطهر امام با آن روبروست از برگزاری مراسم روحبخش شبهای احیا معذور میباشد. امید است مومنین روزهداران در سحرهای پرفیض ماه مبارك رمضان و شبهای قدر با دعای خویش روح مطهر امام و فرزندان محترم و همسر محترمه ایشان را غریق ادعیه خالصانه خویش بگردانند و دوام نظام مقدس جمهوری اسلامی را از خدای سبحان مسالت نمایند. انشاالله تعالی در سالهای آتی چون گذشته پذیرای خیل مشتاقان و عاشقان حضرت روحالله باشیم.»
۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه
زولبيا باميه را فراموش نکن
اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار مي شود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم مي آميزد شق سومي پيش مي آيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم مي آميزد، وقتي که هم اشک امانت نمي دهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديده يي کسي را که از فرط گريستن مي زند زير خنده، آنقدر مي خندد که فقط با يک سيلي مي توان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بوده يي، ديگر با شکل ملال آور آن نمي داني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم مي شود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر مي شود. وقتي فرزند انقلاب و فرزند نظام و فرزند اصلاحات را مي بيني که رديف در کنار هم به جرمي مشترک نشسته اند، سر در گريبان باشند يا نحيف و تکيده يا مضطرب و پريشان يا دست آخر توبه کار، به جز گريستن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي بيني که هابرماس و ماکس وبر و... با اغتشاشگران پير و جوان هم پرونده مي شوند و الساعه است که به جرم اغتشاش از صحنه دانشگاه ها پاک شوند و به همراه آنها مدرسان، جز خنديدن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي شنوي که مجرم رديف اول علوم انساني و جامعه شناسي است و اين اومانيست هاي مشکوکي که دور از چشم نيروهاي امنيتي نرم خزيده اند زير پوست شهر و جامعه و مسوولان ما را 30 سال پس از انقلاب فرهنگي سورپريز کرده اند يا اينکه از راديو مي شنوي که دارد از دانشجويان خنگ شهرستاني از همه جا رانده شده و عقده يي نسبت به علوم دقيقه صحبت مي کند که به همه اين دلايل آسيب پذيرند و از سر عقده مي ريزند تو خيابان جز قهقهه زدن چه بايد کرد؟ وقتي مي شنوي و همه مسوولان نظام بر سر آن وفاق دارند که در بازداشتگاه ها جرم هاي بسياري اتفاق افتاده و بايد خاطيان به سزاي اعمال شان برسند و در همين حال همه کساني که از اين جرائم پرده برداشتند نيز بايد مجازات شوند ديگر به جز هيستري هيچ راهي نمي ماند.خنده و گريه را درهم بياميز و آنقدر جيغ بکش تا يکي سر رسد و تو را برگرداند به حالت اوليه. حالت اوليه؟ حالت اوليه چيست؟ حالت اوليه بدل شدن به موجودي است که زماني دارد براي گريستن، زماني براي خنديدن، جدا جدا مي خندد و جدا جدا مي گريد، موقعيت ها را درهم نمي ريزد و اين نامش مي شود زندگي. يک سيلي کافي است. يک سيلي ضروري است اگر نه محکوم مي شوي به جنون و همه جا در کوي و برزن همگي به يکديگر نشانت مي دهند، آدمي که همين جور سرگردان با خودش مي خندد و با خودش مي گريد و جيغ مي زند و... اما اگر آن سيلي را کسي نبود که بزند، خودت بزن تا هوشياري. مبادا قاطي کني. اگر ديوانه شدي هيچ کس به کمکت نخواهد آمد. اين را از روي تجربه مي گويم. خودت، خودت را درمان کن. رنج هايت را به رو نياور. مبادا، مبادا خوف کني. مبادا بگذاري غم بيايد و همه طاق هاي زندگي ات را بگيرد. نگذار بشود هم خانه تو و همزاد تو و... مبادا بشوي مثل ما قديمي ترها؛ سوگوار هميشگي مرده هايي بي کفن و دفن. مرده ها نمي گذارند زنده ها زندگي کنند. هر نسلي، هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و سوگ هاي خودش را. مرده هايي بي کفن و دفن که در ميان ما مي چرخند و از ما مي خواهند فراموش شان نکنيم. مرده هاي جنگ در برابر مرده هاي شهر. مرده هاي... حالا معلوم مي شود چطور نوستالژي دست از سر اين ملت بر نمي دارد. نه. چطور است که اين ملت هميشه سوگوار موفق نمي شود دست از سر مرده هايش بردارد. دست از سر خاطراتش. هيچ وقت فرصت پيدا نمي کند مرده هايش را به خاک بسپارد. تا مي آيد سوگ را به کناري بگذارد، کينه ها را فراموش کند، باز مرده هايي جديد و کينه هايي تازه. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و تا مي آيد فراموش کند و راه جديدي را پي گيرد باز زخمي جديد و خوني که مابين قرار مي گيرد. نه مي تواند ببخشد نه مي تواند فراموش کند. تو اما به مرده هايت اگر مي خواهي وفادار باشي به آيين آنها که پر از ترانه و ترنم و غزل بود وفادار باش. بر سر مزارشان اگر مي روي ترانه و ترنم و غزل را از ياد مبر. بزرگ ترها اشتباه شان را تکرار کردند. جامعه يي را که مي رفت فراموش کند يا به رو نياورد از نيمه راه برگرداندند. تو را نيز سوگوار کردند. همين تويي را که تازه داشت ياد مي گرفت زندان ها را موزه کند و يک روز در هفته را به توريسم در زندان ها اختصاص دهد. تو اشتباه نکن وگرنه باز جدال اشباح نخواهد گذاشت زندگي ادامه يابد و امکان معاشرت را از ما خواهند گرفت. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و خواهان احقاق حقوق آنها خواهد شد. جامعه يي با ايمان هاي موازي و رنج هاي موازي و در نتيجه خواهان انتقام. دوباره چقدر زمان لازم خواهد بود تا فراموشي بيايد. اما يادت نرود، زندگي مگر نه اينکه ادامه دارد. چند لحظه يي زندگي متوقف شد؟ دستور ايست دادي؟ زندگي را ايستاندي... زندگي را بايد هر از چندي ايستاند تا از چگونگي اش پرسيده شود، از آدم ها و نسبت ها. اما مبادا اين ايست ناگهاني عادت ثانوي ات شود. حتي اگر لازم باشد ادا درآوري. ادا درآور تا نشان دهي که زندگي ادامه دارد، کافي است به رو نياوري. خودت را بزن به نشنيدن. برو جلسات نقد و بررسي ادبيات. جلسات شهر کتاب درباره اين يا آن فيلسوف... از سر کوچه فيلم هايي که هرگز نديدي بگير و نگاه کن. نشد سري بزن به کانال هاي تلويزيون ويژه ماه مبارک رمضان. ببين چه زيبا در ستايش قدس و رحمت مي گويند. گوش کن، حال کن... برو افطاري. هر کي دعوتت کرد برو. دعوتت هم که نکردند از سر کوچه اش رشته داغ با سير بخر و بخور. زولبيا باميه. مطمئن باش حالت بهتر مي شود. اصلاً بشين پاي بحث هاي فلسفي در صدا و سيما اگر اهل فلسفه يي يا کلاس هاي مولوي شناسي اگر با ادبيات عرفاني حال مي کني يا نقد فيلم شبکه چهار... اصلاً دو قدم مانده به صبح را گوش کن. همه اش خوبه. فقط کافي است 30/8 را نبيني. هر وقت زمان خبر شد کانال را عوض کن. خبر را رها کن، نظر را بچسب. کمي صبر کني باز تلويزيون جلسات بحث و نقد انديشه هاي همين متفکراني که پيگرد قضايي مي شوند را در شهر کتاب پخش خواهد کرد. نگران نباش. بعدتر ها يادشان خواهد افتاد که هابرماس، منتقد ليبرال دموکراسي است و با لائيسيته مدل فرانسوي مشکل دارد. با عقلانيت ابزاري هم همين طور و بعيد نيست سري از سرها درآورد. بعدترها باز يادشان خواهد آمد که مي شود به هر ترتيبي شده به کمک ماکس وبر زير آب مارکس را زد. يادشان خواهد آمد که مارکس و هابرماس و بسياري چون او را مي شود براي از خانه راندن ليبرال ها وارد ميدان ساخت. آن موقع تو ديگر لازم نيست از اينکه دانشجوي علوم انساني هستي خجالت بکشي، آن موقع هيچ کس به تو به عنوان عنصري مشکوک و عقده يي و عقب مانده ذهني نگاه نخواهد کرد، تو را مجرم نخواهد خواند فقط به اين دليل که کتاب هايي را خوانده يي که وزارت ارشاد مجوزش را صادر کرده... تا آن موقع بزرگ تر شده يي، بالغ تر شده اند، پيرتر شده ايم... تا آن موقع فقط مراقب باش رواني نشوي. بگذار زمان بگذرد. اي کاش زمان بگذرد. آيا زمان، زمان ما مي گذرد؟
سوسن شريعتي
نقل از: روزنامه اعتماد
افاضات جدید فرمانده سپاه پاسداران در مورد خاتمی، موسوی خویینیها و اصلاح طلبان: هدفشان از تخت پایین کشیدن رهبری بود
فرمانده کل سپاه بخشی از آنچه تلاشهای برنامهریزی شده برای انجام کودتای مخملین در کشور میخواند با استناد به اعترافات جدید برخی از افراد سیاسی را تشریح کرد. سردار سرلشکر محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه در ادامه سخنان خود در جمع پیشکسوتان دفاع مقدس با اشاره به اینکه خیلیها میگویند نگویید انقلاب مخملی چراکه وقوع انقلاب در ایران ممکن نیست، گفت: «ولی همین اتفاق در خیلی از کشورها از بستر انتخابات و دموکراسی انجام گرفته است». وی افزود: «بزرگترین نقطه آسیب انقلاب و محتوای نظام، همین جاست. مقاطع انتخابات (البته در گذشته کمتر این فرصت در اختیار مخالفین استمرار انقلاب اسلامی و راه امام قرار گرفته بود)، محل بروز چنین رفتارهایی است، اما در دهه چهارم انقلاب با این موضوع بیشتر مواجه هستیم». جعفری اضافه کرد: «بعضی از آقایانی که چند وقتی است دستگیر شدهاند، اعترافاتی داشتهاند که به صراحت اعلام میکنند در گذشته نیز همین هدفها دنبال میشده، اما به شکل دیگر. البته برخی فکر میکنند این حادثه اخیر یک اتفاق ساده بود و تنها یک رقابت سیاسی به شمار میرفت که در درون نظام اتفاق افتاد. البته اینکه میگوییم درون نظام، از یک نظر درست است، چون همه مردم در زیر چتر نظام جمهوری اسلامی زندگی میکنند. اما در جایی دیگر مفهوم از درون نظام آن است که ما محتوای نظام را قبول داشته باشیم در حالی که در این انتخابات موضوع به این سادگی نبود». عضو شورای عالی امنیت ملی تصریح کرد: «پاسخ به این موضوع در جملات و اطلاعاتی که به آنها استناد خواهم کرد، نهفته است. وقتی حرف از براندازی به میان میآید به آن معنایی که آمریکاییها در گذشته میگفتند و امروز جرأت بیان آن را ندارند، نیست. بلکه منظور همان است که به اصطلاح «تغییر رفتار جمهوری اسلامی» خوانده میشود. یعنی تغییر جهتگیریهای اصلی انقلاب و عدول از اصول و آرمانهای انقلاب که هدف آمریکاییها نیز اکنون همین است». جعفری یادآور شد: «شاید برخی بگویند که این اعترافات منتشر شده همچون سخنان آقای ابطحی بر اثر فشار و زور بوده است، این افراد مدعی چارهای ندارند جز اینکه دروغ بگویند. آقای ابطحی در مدتی که در زندان بود با خروج از جوی که دیگر بر او حاکم نبوده و دور شدن از آن دوستان خود، با بحث آزاد، تحولی در او به وجود آمده و این سخنان را گفته است. البته ایشان روزی بیرون خواهد آمد و آن موقع نیز میتوانید در مورد استدلالهای وی اظهارنظر کنید. چراکه دانستن حق مردم است، مردم باید بدانند». وی در ادامه سخنان خود به طور مستند به برخی از سخنان افراد اصلاح طلب اشاره کرد که آنها هدف اصلی خود برای پیروزی در انتخابات را تضعیف ولایت فقیه عنوان کرده و اینگونه گفتهاند: * آقای موسوی خوئینیها در بهمن 87 اینگونه میگوید: «ما باید بیاییم و توان بگذاریم تا به هر قیمتی رهبری را از تخت پایین بکشیم. او باید بفهمد که این مملکت آنطور نیست که ایشان هر جور بخواهد به هر سمت بکشد. خاتمی و یارانش اکنون کلی تجربه دارند. * آقای ابطحی در اعترافات خود میگوید: «خاتمی و فاتح و مهدیهاشمی رفسنجانی میگفتند که "برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق میکند. در این صورت جریان اصولگرا و رهبر دیگر نمیتوانند سرشان را بلند کنند و این معنای یکسره کردن کار است. " یعنی رسیدن به یک نظام با ولایت فقیه بسیار ضعیف شده یا بدون ولایت فقیه جا بیفتد. اعتراضات در انتخابات کاملا برنامهریزی شده بود.» * آقای خاتمی در بهمن 87 میگوید: «اگر در این انتخابات احمدینژاد سقوط کند، عملاً رهبری حذف میشود، اگر به هر قیمتی و به هر شکلی اصلاحات دوباره به قوه اجرایی بازگردد، دیگر رهبری اقتداری در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرایی به معنای پایان اقتدار رهبری تلقی میشود و با شکست اصولگرایان باید قدرت رهبری را مهار کرد». * آقای نبوی میگوید: «باید سعی کنیم احمدینژاد را کاندیدای رهبری معرفی کنیم که اگر شکست خورد، رهبری شکست خورده باشد. ما یک بار این کار را در خرداد 76 انجام دادیم که ضربه سنگینی بود و به سختی از جا بلند شدند، اکنون باید ضربه نهایی را به رهبری بزنیم. برای محدود و پاسخگو کردن قدرت باید از بالاترین قدرت شروع کرد». * آقای عطریانفر اعتراف میکند که «آقای تاجزاده در انتخابات میگفت "اگر بتوانیم ببریم، با تجربیاتی که در این سالها کسب کردهایم به راحتی میتوانیم رهبری را مهار کنیم. " شاید تنها کسی که انقلاب مخملی در ذهنش کاملا تئوریزه شده بود و بدون آنکه اسمش را بیاورد همان ایدهها را مطرح میکرد، آقای تاجزاده بود.» * آقای ابطحی در رابطه با هدف اصلاحات میگوید: ««هدف اصلاحات حذف عنوان ولایت فقیه و رهبری دینی و تغییر حاکمیت انقلابی و دینی به حاکمیت عرفی و سکولار است». سردار جعفری گفت: «آقای ابطحی استراتژیهای اصلاحات را اینگونه بیان میکنند: «"1- دین ستیزی؛ یعنی بیتوجهی و غیرارزشی معرفی کردن دینداری و دینداران. 2- رواج بیبند و باری که مهمترین شکل آن بیتفاوت کردن دختران و پسران نسبت به رابطه با یکدیگر بوده است. 3- حذف نمادهای دینی و انقلابی ". ابطحی میگوید سعی میشد در جلسات کم کم عکس امام و رهبری حذف شود». وی اضافه کرد ابطحی خصوصیات اصلاحطلبان را نیز اینگونه ذکر میکند: «"1- غرب باوری؛ بیهویتی اصلاحطلبان در سیاست خارجی شاخصترین وجه آنها بود. آنها از هیچ دریوزگی برای جا انداختن خود در مقابل غرب فروگذار نبودند و حاضر به اجرای ظالمانهترین تقاضاهای غرب بودند». به گفته عضو شورای عالی امنیت ملی، ابطحی دومین شاخصه اصلاحطلبان را آلوده شدن به فسادهای مالی عنوان میکند و میافزاید: «ریشه همه مشکلات همین موضوع بود». جعفری افزود: «این نوع انحرافات در مسیر انقلاب، امروزه بسیار جدی شده و تشخیص آن بسیار سخت است و همه توان و هدف دشمن خارجی روی همین مفاهیم متمرکز شده است». فرمانده کل سپاه با طرح این سوال که آیا در این فضا باید ساکت بنشینیم و نظارهگر باشیم، گفت: «برخی نیز متأسفانه با آنها همگام شدند که انشاءالله هدایت شوند. جالب آنکه این اتفاقات بعضا به اسم مبارزه با انحراف انجام میشود و برخی میگویند در راه امام و انقلاب انحراف ایجاد شده و ما میخواهیم جلوی آن را بگیریم». عضو شورای عالی امنیت ملی با اشاره به تعبیر مقام معظم رهبری مبنی بر فتنه عمیق خواندن اتفاقات اخیر گفت: «این ماجرا بحران نبود. البته یک آزمایش ” وقتی حرف از براندازی به میان میآید به آن معنایی که آمریکاییها در گذشته میگفتند و امروز جرأت بیان آن را ندارند، نیست. بلکه منظور همان است که به اصطلاح «تغییر رفتار جمهوری اسلامی» خوانده میشود. “ بزرگ نیز بود، اگر ما خواهان بقای نظام هستیم و دوست داریم راه امام استمرار داشته باشد، باید بیش از این دقت کنیم و در موضعگیریها در رأی دادنها در حمایت از جریانات سیاسی، شناخت از دشمنان، بیشتر دقت کنیم». سرلشکر جعفری یادآور شد: «نخبگان و خواص انقلاب متأسفانه ریزش داشتند، اما نباید نظام را با عملکرد من یا شما سنجید، بلکه باید با معیارها و شاخصهای صحیح راه امام و شهدا را ادامه داد. متأسفانه برخی از نخبگان به این نکته مهم که ولیفقیه فصلالخطاب موضوعات است، توجه کافی نکردند و به راحتی نقدهای نادرستی به آن وارد میکنند و اگر آنها اینگونه رفتار کنند، نباید ادعای پیروی از راه امام و طرفداری از نظام را داشته باشند». فرمانده کل سپاه خطاب به اینگونه افراد گفت: «بیایید مردانه موضع واقعی خود را اعلام کنید و روی آن بایستید. البته برخی میخواهند در عمل در مقابل اصل نظام بایستند ولی مردم متوجه این قصد آنها نباشند اما ما وظیفه داریم آنها را رسوا کنیم و این وظیفه سنگین بر دوش همه ماست که وظیفه پیشکسوتان جهاد و شهادت در این زمینه بسیار مهم است». جعفری یادآور شد: «حفظ انقلاب نیازمند سرباز، سردار و البته انسانهای خط شکن است». وی در ادامه در پاسخ به سوالی درخصوص اعلام برخی اسامی افراد سیاسی گفت: «معتقدم ما امروز بعد از این فتنه بزرگ و این ضربه بزرگ اعتباری که به حیثیت نظام جمهوری اسلامی وارد شد، دیگر این اسم آوردنها حتماً باید انجام شود». وی با انتقاد از کسانی که دفاع از احمدینژاد را مساوی با دفاع از رهبری میدانند، گفت: «رهبری کجا و ماها یعنی دیگر مسئولان نظام کجا؟ برخی طیفهای سیاسی در این انتخابات معتقد به نه به احمدینژاد به هر قیمتی بودند که البته به جز تأکید آنها بر موضوع هر قیمتی، بقیه شعارشان، قابل قبول است، چرا که نوعی مبارزه انتخاباتی است ولی وقتی برخی اتفاقات پشت صحنه مشاهده میشود پیچیدگیهای سختی اتفاق میافتد». جعفری در پاسخ به سوال دیگری درباره استفاده از مشایی در دولت، این موضوع را نادرست عنوان کرد و گفت: «البته آقای احمدینژاد در این زمینه استدلالها و نظراتی دارند و ایشان را آدم درستی میدانند و در همین موضوع انتصاب ایشان به عنوان معاون اول، آقای احمدینژاد گفتند که من با رهبری صحبت میکنم و اگر ایشان قانع نشدند، این انتصاب ملغی خواهد شد ولی برخی رفتارهای آقای احمدینژاد درباره موضوع انتصاب مشایی جای دفاع ندارد». * حوادث اخیر بزرگترین حادثه در طول تاریخ انقلاب که میتوانست محتوای انقلاب را تهدید کند سرلشکر در بخش دیگری از سخنان خود در جمع پیشکسوتان جهاد و شهادت که در مسجد ولی عصر(عج) تهران گردهم جمع شده بودند، با بیان اینکه بسیاری از افراد امروز فراموش کردهاند که اهداف شهیدان در دفاع مقدس چه بود و ما برای چه میجنگیدیم، خاطرنشان کرد: «وصیتنامه اکثر شهیدان بر موضوع رهبری و نظام ولایت فقیه تاکید دارد». وی افزود: «امروز افراد زیادی از راه امام(ره) حرف میزنند ولی بعضا در مقابل یکدیگر عمل میکنند و باید بدانیم که صحبت کردن از راه امام(ره) آسان است اما عمل کردن و شناخت این راه به خصوص امروز بسیار سخت است». فرمانده کل سپاه با بیان اینکه امام(ره)، اسلام را به جمهوری اسلامی گره زد و حفظ نظام را از اوجب واجبات میدانستند، اظهار داشت: «هدف اصلی ما دفاع از محتوای واقعی جمهوری اسلامی است، نه شکل ظاهری آن». جعفری خطاب به پیشکسوتان جهاد و شهادت گفت: «ماندن در این راه مانند انقلابی ماندن است که این امر در اوائل انقلاب آسان بود ولی امروز بسیار سخت است و خیلیها نتوانستند این روحیه را حفظ کنند». وی با تاکید بر اینکه توصیه به ماندن در مسیر جهاد و شهادت باید هدف اصلی اینگونه نشستها باشد، خاطر نشان کرد: «مقام معظم رهبری نیز همواره بر این موضوع تاکید دارند که نباید تنها در دوران گذشته پر افتخار ماند بلکه باید تکلیف امروز را ببینیم؛ چرا که گاهی برخی قدرت تطبیق با شرایط امروز انقلاب را ندارند». وی با تاکید بر اینکه هدف امروز ما همان اهداف گذشته یعنی حفظ اصالت جمهوری اسلامی است و فقط مصادیق تفاوت میکند، ادامه داد: «امروز حتی شاهد تغییر در تهدیدات علیه کشورمان هستیم؛ چرا که امروز شیوه جنگ عوض شده و دفاع نیز از نوع همطراز به ناهمطراز تغییر یافته است و البته اولویت تهدید برای دشمنان دیگر نظامی نیست». فرمانده کل سپاه با بیان اینکه از سال 80 همواره منتظر حمله نظامی آمریکا بودیم، خاطر نشان کرد: «آنها هیچگاه جرات عملی کردن این تهدید را نداشتند اما باید بدانیم که امروز تهدید علیه نظام و انقلاب، جدی تر از گذشته است». جعفری با اشاره به این مطلب که بیتردید تهدید نظامی هیچگاه منتفی نیست، خاطر نشان کرد: «نیروهای مسلح همواره باید برای ارتقاء آمادگی خود، تلاش کنند». وی با اشاره به موضوع هستهای کشورمان گفت: «در طول این سالها شاهد دو مدل برخورد بااین موضوع بودیم که باید ببینیم کدام یک از این برخوردها با مبانی جمهوری اسلامی بیشتر سازگار بود و استقلال و آزادی ملت ایران در کدام برخورد نمود بیشتری داشت». عضو شورایعالی امنیت ملی عدالت، حمایت از مستضعفین و پرهیز از اشرافیگری را از جمله اصول و مبانی انقلاب اسلامی عنوان کرد و گفت: «دشمن در طول این 30 سال تلاش کرد تا این مبانی را زیر سئوال ببرد». جعفری با تاکید بر این مطلب که هیچ کس حتی آمریکا جرات و توان براندازی نظام جمهوری اسلامی را ندارد، گفت: «اما آنها تلاش میکنند تا محتوای اصلی نظام و مبانی آن را خدشهدار کنند و در داخل نیز، برخی افراد که حتی سوابق انقلابی نیز دارند در این مسیر حرکت میکنند». وی با بیان اینکه استمرار انقلاب یعنی تحول دائمی و روز به روز به سوی خوبیها، افزود: «امروزه تهدید علیه انقلاب از تهدیدات سخت به سمت تهدیدات نرم و خصوصا در ابعاد فرهنگی و سیاسی تغییر ماهیت داده است و اگر این موضوع مورد توجه ما ثقرار نگیرد، ممکن است این انقلابی که حاضر بودیم برای آن تمام هستی خود را بدهیم، به راحتی و از طریق دیگر از بین برود». فرمانده کل سپاه در ادامه با تاکید بر اینکه امروز باید تهدید اصلی انقلاب را به درستی بشناسیم، اظهار داشت: «پیشکسوتان جهاد و شهادت باید امروز نیز به عنوان خط شکن در این مسیر حرکت کرده و رسالت خود را انجام دهند». جعفری تشخیص دشمن و شناخت تهدیدات امروز را بسیار سخت توصیف کرد و با اشاره به حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم گفت: بزرگترین حادثه در طول تاریخ انقلاب که میتوانست محتوای انقلاب را تهدید کند، همین حوادث اخیر بود که در قالب انتخابات بروز کرد. وی گفت: «برخی از به کار بردن واژه انقلاب مخملی ناراحت میشوند اما باید بدانیم که همین اتفاقات در بسیاری از کشورها در بستر انتخابات و دموکراسی صورت گرفت و از آن نتیجه هم گرفتند». فرمانده کل سپاه با بیان اینکه در گذشته افراد ضد انقلاب و مخالفین استمرار راه امام (ره) کمتر توان سوء استفاده از مقاطع انتخابات را داشتند، اظهار داشت: «برخی آقایان به صراحت در اعترافات خود اعلام کردند که این اهداف در گذشته نیز به شکل دیگری دنبال میشد». جعفری با بیان اینکه حوادث اخیر موضوع سادهای نبود، گفت: «این اتفاقات از ماهها قبل طراحی شده بود و حتی در گفتار دشمنان نیز اعلام میشد که دنبال تغییر رفتار در جمهوری اسلامی هستند که این تغییر رفتار به معنای همان عدول از مبانی انقلاب است».
اشتراک در:
پستها (Atom)